آخرین اخبار
آمارهای رسمی حکایت از کشته شدن 444 نفر در زلزله هفته گذشته کرمانشاه داردسعد حریری نخست وزیر لبنلن که هفته پیش در پی سفر به عربستان ،استعفا داده بود، در بازگشت به لبنان با درخواست تعلیق استعفایش موافقت کردوزارت خارجه ایران در پی اعلام پایان داعش ، از نیروهای سپاه قدس و حزب الله لبنان وهمچنین حمایت های روسیه تقدیر کردحسن روحانی در بندر سوچی با روسای جمهور ترکیه و روسیه دیدار کردگزارشها از مناطق زلزله زده حکایت از بحران سرمازدگی در این مناطق دارد

سعید طوسی و مِتُدهایش (طنز )

به بهانه ی شروع ثبت نام دوره های آموزشی سعید طوسی . مکالمه یک داوطلب و پدرش با سعید طوسی برای ثبت نام .

14 روز قبل
مهدی نخل احمدی
A- A A+

مطلب منتشر شده ، بیانگر سیاستهای شبکه بیان نیست و نویسنگان آزادند که نظرات خود را بدون سانسور بیان کنند.

شبکه رسانه ای بیان جهت ایجاد فضای تبادل نظر، از نقطه نظرات انتقادی در خصوص مطالب منتشر شده استقبال میکند.

به بهانه ی شروع ثبت نام دوره های آموزشی سعید طوسی . مکالمه یک داوطلب و پدرش با سعید طوسی برای ثبت نام .

پدر : سلام استاد طوسی 
استاد : السلام علیکم و رحمت الله ِ و برکاته
پدر : خدمت رسیدیم برای ثبت نام پسرمان در کلاسهای پربار جنابعالی. خواستیم ببینیم شرایط ثبت نام چگونه است ؟ این پسر ما ۳ جزء قرآن رو حفظه  و ۲ جزء  دیگه رو هم به زودی تمام  میکنه
استاد : اینا رو ولش.  آقازاده ایشون هستند ؟ فتبارک الله

(استاد نگاه پرمعنایی به پسر میکند و پسر با احتیاط قدمی به سمت جلو بر میدارد )
پدر : یعنی اینا مهم نیست ؟
استاد : هست اما نه به اندازه ی اونا 
پدر : کدوما ؟

استاد : خیلی دیگه وارد جزئیات نشین . تخصصیه اونا .

پدر : البته ما زیاد در وصف سبک آموزش و فنون شما شنیدیم . به همین دلیل هم اصرار داشتیم فقط خدمت شما برسیم .

استاد : بله  , بله . شیوه ی من طوری هست که هر دو طرف در حین آموزش لذت میبرند . البته من که خیلی لذت میبرم . شاگردها هم تا الان خیلی اعتراض نداشتن . فقط چند تایی بودن که اونها هم از سخت گیری ! ( سفت گیری ) خودشون بوده . شل میگرفتن برای اونها هم آسون میشد .
پدر ( در حالی که چیزی متوجه نشده ) : بله . حتما همینجور است که میفرمایید .  شما برای پذیرش داوطلبین آزمون و گزینش خاصی دارید ؟
استاد : داریم یه چیزهایی . اما برای آقازاده ی شما فرق میکنه ( استاد همچنان نگاه خود را به پسرک دوخته و لبخند بر لبانش دارد ) . یک سوال خیلی آسون میدم باید آقازاده پشت کنه به من و جواب بده .
پدر : حالا چرا پشت کنه به شما استاد .بی ادبیه 
استاد : به هر حال بنده هم معیارهایی دارم برای قبولی افراد .باید متقاضیان را از ابعاد و جهات مختلف بپسندم
پدر : بپسندید ؟ 
استاد : یعنی ببینم ...
پسر ( با کمی خجالت ) : حالا سوالات در چه موضوع و چه سطحیه استاد ؟ 
استاد :موضوعی نداره . خیلی سطحیه. اصلا سوال فرمالیتست.  اصل خود شمایید عزیز دل ( استاد چشمکی حواله ی پسرک میکند ) . البته بنده بر اساس معیارهایی که دارم داوطلبین را در سطوح مختلف طبقه بندی و آموزش میدم . معمولی ها رو در همین کلاسها و گاهی توی راهرو آموزش میدم . خوبها رو گاهی در منزل و گاهی هم در جاهای خصوصی آموزش میدم . عالی ها رو , که شما هم ماشالله با این بر و رو حتما از عالی ها هستید , رو میبرم مسافرت و در حمام هتل آموزش میدم .

پسر ( در حالی که جا خورده است  و به پدرش نگاهی می اندازد ) : حمام ؟ هتل ؟

استاد : بله . این آخرین  متد آموزش هست عزیزم . در این متد قرآن آموز علاوه بر شستشوی  تن و بیرون خود  , با آموزش هم زمان قرآن دل خود را نیز پاک و تمیز میکند . یعنی هم زمان پاکیزه کردن بیرون و درون  تا تعالیم آسمانی بهتر و بیشتر بر نهاد داوطلب بنشیند .

پسر : استاد جسارتا این متد تا الان خوب جواب داده ؟  این تعالیم بر نهاد قرآن آموزان نشسته ؟

استاد : یقینا . شاید باورتان نشه  ولی گاهی پیش آمده که تعالیم چنان بر وجودشان نشسته که بعضی ها همانجا در حمام جیغی از نهادشان  کنده شده .

پدر : حالا استاد بفرمایید شهریه ی کلاسهای شما چقدر است؟ البته بنده واقف هستم که برای هنر و کار شما هیچ قیمتی رو نمیشود تعیین کرد .اما فقط من باب رسوم و عادت عرض میکنم.
استاد : هزینه ها بستگی به شرایط و اندازه و سایز داوطلبین داره و همچنین اینکه داوطلبین چقدر پا بده   . 

پسر : پا بدهند؟

استاد ( مِن و مِن کنان ) : یعنی اینکه تا چه اندازه مشتاق و حریص یاد گرفتن باشند .

پدر : احست بر شما استاد

استاد : سپاسگذارم  . شما نگران هزینه ها ی آقا زاده نباشید .در نظر اول بنده تشخیص دادم که ایشان باید در میان داوطلبین خاص بنده باشند ( چشمان کمی خمار شده اش را روی  چشمان رنگی و موهای روشن و پاهای گوشت آلود پسر میکشد ) . ماشالله اقا زاده شما تمام شرایط رو دارن . شما لازم نیست چیزی بپردازید . خودم  خورد خورد  با اقازادتون حساب میکنم
پدر : چطوری ؟ این که درآمد و پولی نداره.
استاد : اون مهم نیست . به لطف خدا یک چیزایی داره که خیلی قیمتیه. به درد من هم میخوره .
پدر : والا بنده که متوجه کلام فصیح شما نمیشوم . به هر حال این فرزند ما در اختیار شما . امیدوارم زیر دست شما و به برکت حضور شما بتونه آدم ارزشمندی بشه .

استاد : حتما

پدر : خوب اگر اجازه بدهید ما کم کم رفع زحمت کنیم . فقط بفرمایید از کی آموزش را آغاز میکنید ؟

استاد : مراحم هستید . والا هر چه من بیشتر به آقازاده نگاه میکنم به این نتیجه میرسم جایز نیست تاخیر کنیم . خودم هم طاقت ندارم راستش . از همین الان شروع میکنیم .

پسر : الان ؟ آخه من چیزی همراهم نیست استاد

استاد : چیزی لازم نداری . همه چیز هست عزیزم . تو فقط خودت لازمی .

( پدر تشکر کرده و میرود )

پسر : استاد جلسه ی اول را همینجا تشکیل میدید ؟

استاد ( در حالی که به پسر نزدیک شده و در حال نوازش کردن او است ) :  نه عزیزم . داشتم فکر میکردم باید جشن بگیریم . میریم هتل ...

مقاله

فرهنگ آزادی را در یابیم
  دکتر محمود دلخواسته
روشهای قدرتمداری
  نیما حق پور
فرو پاشی امپراطوری انگستان
  دکتر محمود دلخواسته

شبکه های اجتماعی

بایگانی


Top