آخرین اخبار
آغاز سفر اروپایی وزیر خارجه آمریکا: «ایران محور گفت‌وگوها در لندن و پاریس»نمایندگان مجلس هشتم بهمن از زندان اوین بازدید می‌کنندوزیر خارجه فرانسه برای گفت‌وگو در مورد مسائل منطقه و برجام به ایران می‌رود

محمد رحمانیان از تازه‌ترین اثرش و واکنش‌های رسانه‌ها سخن گفت

محمد رحمانیان: سال‌هاست حکم اعدام مرا صادر کرده‌اید/تا از خودمان شروع نکینم تمام کارهایمان بیهوده است

5 ماه قبل
نوا غفاری
A- A A+

مطلب منتشر شده ، بیانگر سیاستهای شبکه بیان نیست و نویسنگان آزادند که نظرات خود را بدون سانسور بیان کنند.

شبکه رسانه ای بیان جهت ایجاد فضای تبادل نظر، از نقطه نظرات انتقادی در خصوص مطالب منتشر شده استقبال میکند.

«آینه‌های روبرو» عنوان فیلمنامه‌ای از بهرام بیضایی است که این‌روزها در قالب اجرای تلفیقی یا «فیلم-تئاتر»؛ به کارگردانی محمد رحمانیان در تالار وحدت اجرا می‌شود. این اثر روایت فردی و مجزای زندگی دختر و پسر جوانی است که کودکی خود را در همسایگی یکدیگر در یک کوچه گذرانده‌اند و رخدادی سیاسی، زندگی هر دوی آنها را چنان دستخوش تحول و تغییر می‌کند که دیگر قابل شناخت نیست. دختر، نزهت نام دارد و پسر خیری. هر دو هجده ساله و درآستانه آغاز فصلی تازه از زندگی که برای اولی نامزدی با مردی عاشق و تقریبن متمول است و برای دومی که شاگرد اول است، کنکور پزشکی. این آرامش اولیه اما دیری نمی‌پاید. برادر دختر که سروان ارتشی و عضو گروه‌های انقلابی است، توسط پلیس امنیت دستگیر شده و به مکانی نامعلوم می‌رود. دقیقن همین رخداد به ظاهر ساده، کلیه معادلات آنها را دگرگون می‌کند. نزهت برای جلوگیری از اعدام برادر، تن به همخوابگی با تیمسار مسئول دادگاه او می‌دهد. عملی بیهوده که تنها روند سقوط و اضمحلال فردی او را از دختری شاداب و سرزنده و امیدوار به یک روسپی تن فروش در شهر نو می‌آغازد و خیری که عاشق نزهت است با دیدن زوال نزهت، از کنکور و به‌تبع آن کل زندگی خویش جامانده، آواره، سرگردان و نیمه‌ خل‌وضع می‌شود.

اثر بیضایی به دو بخش تقسیم شده است. بخش اول روایت بیست‌دوسال از زندگی نزهت است از زبان خودش برای خیری که درست در شب سوزاندن شهر نو، او را یافته و با خودش به یک کافه برده است و بخش دوم روایت همان سالهاست از نگاه خیری و با تمرکز بر داستان زندگی او. در خاتمه نیز خیری با کشتن تیمسار که هردو او را مسبب ویرانی و زوال خویش می‌دانند، خود و نزهت را رستگار کرده و نوید زیست تازه‌ای برای این دو می‌دهد.

محمد رحمانیان، بار دیگر به سراغ متنی از بهرام بیضایی رفته است هنرمندی که نبودش، در ایران به دلیل فشارهای بسیار بر او، سانسور و توقیف آثارش بسیار چشمگیر است. هنرمندی که بدون‌شک یکی از مهمترین و تاثیرگذارترین هنرمندان عصر حاضر به شمار می‌رود.

هرچند اجرای آثار این هنرمند نه تنها توسط خود او، بلکه از سوی هنرمندان دیگر نیز به واسطه مفاهیم نهفته در متن‌هایش، برای همیشه با ایستادگی و واکنش‌های تند نیروهای مخالف و رسانه‌های تندرو مواجه می‌شود؛ بنابراین هر کارگردانی به سمت اجرای این آثار نمی‌رود؛ اما محمد رحمانیان از جمله کارگردانان شناخته شده‌ای است که با جسارت همیشگی‌اش این سختی‌ها را بر خود متحمل می‌کند و به سمت آن می‌رود.

در واقع باید گفت؛ گذشته از تمام نقدهایی که بر ساختار و نوع کارگردانی رحمانیان در اجرای آثار چند سال گذشته‌اش وارد بوده است، او به سمت اجراهایی می‌رود که کار هر کسی نیست و در این مسیر بارها با مشکلات و توهین‌های بسیاری روبه‌رو شده است.

تازه‌ترین اثر او یعنی «آینه‌های روبه‌رو» تلفیقی از تئاتر، فیلم و انیمیشن است. قالب‌های روایی که به هیچ عنوان آزارنده و دوپاره نیست و او هوشمندانه موفق شده تا با پاساژهایی نرم، تئاتر روی صحنه را به فیلم روی پرده پیوند بزند که روایت، به‌شیوه‌ای منسجم و بدون آزار بصری، خود را برای مخاطبان به تصویر بکشد.

فیلمی که برای نمایش ساخته شده، کاملن منطبق بر سبک و سیاق فیلمسازی بیضایی است. از قاب‌ها و شکل‌روایتگری گرفته تا بازی‌ بازیگران و حتی خود بازیگران همانند فیلم‌های بیضایی هستند. باید گفت اجرای محمد رحمانیان از «آینه‌های روبرو»، اجرایی تمیز،  دقیق، منظم و معقول است.

محمد رحمانیان در گفت و گوهای خود در رابطه با اجرای دوباره اثری از بهرام بیضایی می‌گوید: بهرام بیضایی بخشی از زندگی من است. مطالعه آثار، گفت و گوها و پژوهش‌هایش وقت عمده من را به خود اختصاص داده است.

او بیان می‌کند: چندی پیش، تصویر نقاشی شده‌ای از صحنه پایانی فیلمنامه «آینه‌های روبه‌رو» در فیس بوک ایرج رامین‌فر دیدم؛ من همیشه عاشق این فیلمنامه بودم و فکر می‌کردم چقدر حیف است که ساخته نشده است بنابراین با او تماس گرفتم و پشینهاد دادم اگر تصویر نقاشی شده دیگری هم وجود دارد از او بگیرم و اگر نیست کشیده شود. فرصت 5 روزه‌ای برای نمایشنامه‌خوانی در تالار اصلی داشتم که می‌خواستم فیلمنامه خوانی این اثر را انجام بدهم و از این نقاشی‌ها در پس زمینه آن استفاده کنم، اما به پیشنهاد آقای رامین‌فر و تشویق او برای اجرای این اثر تصمیمم تغییر کرد.

از سوی دیگر پروژه «صدام» به دلیل عدم حمایت و قول‌های دروغینی که به من دادند منتفی شد. من اگر برای آن اجرا بلیت‌های گران برای تمام صندلی‌های تالار وحدت می‌فروختم باز هم حدود یک میلیارد تومان کم می آوردم. گروه‌هایی به عنوان اسپانسر آمدند اما قبول نکردم، چون به نظر می‌رسید که منتسب به جریان سیاسی هستم ترجیح دادم وارد این قضیه نشم. بنابراین برای استاد بیضایی نامه‌ای نوشتم و با اینکه می‌دانستم چقدر این متن را دوست دارند، به من لطف کردند و اجازه دادند.

رحمانیان در رابطه با شیوه اجرای این اثر هم می‌گوید: می‌خواستم بازیگر «نزهت» و «خیری» در پیری و جوانی یک نفر باشند. بزرگترین اتفاقی که مرا به سمت فیلم تئاتر برد این بود که نمی‌خواستم از دو بازیگر استفاده کنم. در اجرا باید از فلاش بک استفاده کنید این اتفاق در سینما آسان است اما در تئاتر نه. البته باید به این نکته واقف بود که سال‌هاست سینما از مدیوم تئاتر استفاده کرده است و در همه جای دنیا استفاده می‌شود. تئاتر همه آنچه داشته را به سینما اهدا کرده است پس روند برعکس آن هیچ اشکالی ندارد. تنها ذهن‌های غار نشین ممکن است از این مساله ناراحت شوند.

او در بخش دیگری از سخنان خود عنوان می‌کند: بیضایی در این اثر در تایید و تکذیب انقلاب حرف نمی‌زند. انقلاب زمانی که ما نقش فرعی خودمان را درنظر بگیریم تا کی باید بنشینیم تا دولت‌ها و مجلس‌ها برایمان تنظیم بگیرند؛ او می‌ایسد و خط می‌کشد و حساب خودش را جدا می‌کند؛ اینجا مثل شخصیت خیری است بخش فردی و خود روشنفکر که باید به معنای عام کاری بکند. این نقش در لیلا دختر ادریس هم می‌بینید. بیضایی بر نقش فردی هر شخص تاکید می‌کند، اینکه وظیفه فردی هر فرد چی می‌شود و به فردگرایی رو می آورد. ما تا از خودمان شروع نکینم تمام کارهایمان بیهوده است. تا ما تغییر نکنیم و هر کدام، کار مهم زندگیمان را انجام ندهیم، تا جایی که نه به شرایط نگویم و نایسیم آن انقلاب رخ نداده است؛ انقلاب در ماست و تا این اتفاق نیفته ما هیچ کاری نکردیم.

او در رابطه با اجراهای‌اش و واکنش‌های نیروهای مخالف نیز عنوان می‌کند: من همیشه می‌ترسم هر روز با ترس توقیف کار می‌کنم. شمشیر توقیف مساله‌ای است که همه گروه‌ها با آن روبه‌رو هستند.

 البته به نظر می‌رسد رحمانیان در این اجرا نیز از واکنش‌ها و نوشته‌های تند رسانه‌های تندرو در امان نمانده است به شکلی که در واکنش به یکی از این متن‌ها و نقدهای نوشته شده برای تازه‌ترین اثرش در نشست خبری نمایش به همراه تعدادی از بازیگران خود، به نماینده رسانه مد نظر گفته است: نوشته‌اید که رحمانیان کاسب است. من چه کاسبی‌ای کرده‌ام؟ ما براساس همین نوشته‌های شما خبرنگاران است که داریم زندگی می‌کنیم. من براساس همین داوری‌هاست که 15 سال در این کشور ممنوع‌الکار ‌شدم. من براساس همین داوری‌هاست که مجبور می‌شوم کارم را ترک کنم. من براساس چیزهایی که رسانه‌ها می‌نویسند، زندگی‌ام عوض می‌شود. چرا من باید وقتی که یکی از نمایندگان همین نشریات خودش همین‌جا حضور دارد، اعتراض نکنم و حرفم را به گوششان نرسانم؟ مرا سرِ نمایشِ «روز حسین» متهم به ارتداد کردند. من موظف بودم که جواب بنویسم و نوشتم. جوابم را فرستادم ولی آن‌ها چاپ نکردند. جوابیه‌ی مرا چاپ نکردند چون فقط تک‌صدایی هستند. امثال شماها، سال‌هاست حکم اعدام مرا صادر کرده‌اید. من هم بالاخره از آهن که نیستم. من هم از پوست و گوشت و استخوانم. همسر مرا زندان کردند. چرا این‌ها را فراموش می‌کنید. ما را در دوره‌ای از کار بیکار، و از دانشگاه اخراج کردند. من بر روزگار سپری شده‌ای که بر هنرمندان رفته شهادت می‌دهم. همین الان تلویزیون کاری از من پخش می‌کند ولی اسم مرا به عنوان کارگردان فیلم نمی‌آورد.

مقاله

شبکه های اجتماعی

بایگانی


Top