آخرین اخبار
آمارهای رسمی حکایت از کشته شدن 444 نفر در زلزله هفته گذشته کرمانشاه داردسعد حریری نخست وزیر لبنلن که هفته پیش در پی سفر به عربستان ،استعفا داده بود، در بازگشت به لبنان با درخواست تعلیق استعفایش موافقت کردوزارت خارجه ایران در پی اعلام پایان داعش ، از نیروهای سپاه قدس و حزب الله لبنان وهمچنین حمایت های روسیه تقدیر کردحسن روحانی در بندر سوچی با روسای جمهور ترکیه و روسیه دیدار کردگزارشها از مناطق زلزله زده حکایت از بحران سرمازدگی در این مناطق دارد

فرو پاشی امپراطوری انگستان

" شاید بشود نقطه و محل رجوع این انقباض را در استقلال هند دید.

10 روز قبل
دکتر محمود دلخواسته
A- A A+

" شاید بشود نقطه و محل رجوع این انقباض را در استقلال هند دید.  در زمانی که انگیس وارد هندوستان شد، تولید ناخالص هند حدود 23% تولید ناخالص جهان را تشکیل می داد و وقتی که انگستان خارج شد این سهم به 2% کاهش یافته بود، که شدت استثمار و غارت هندوستان را در زمان استعمار هند نشان می داد."

  مطالعه تاریخ امپراطوری ها به ما نشان می دهد که وقتی این قدرتها از مرحله انبساط وارد مرحله انقباض و تجزیه می شوند، در بسیاری از موارد، رهبرانی در مقامهای کلیدی قرار می گیرند که به علت فساد، بی کفایتی و بی اطلاعی، تصمیمهایی را می گیرند و سیاستهایی را پیش می گیرند که به مرحله انقباض شدت و سرعت می بخشند.  این قاعده را می شود در سلسله های امپراطوری های چین مانند <کین>، <تنگ> و <مینگ> یا در سقوط امپراطوری روم یا امپراطوری ایران و یا در دوران معاصر، در امپراطوری روسیه و شوروی و انگستان دید.  البته این نه به این معنی است که نخبگان با کفایت در این دوران یافت نمی شوند، بلکه به این معنی است که ساختار قدرت در این مرحله وارد مرحله ای شده است که یا این نخبگان باید خود را با خواستهای قدرت در حال انحلال هماهنگ کرده و یا حذف می شوند.

در مورد آخر، انگلستان، مرحله زوال، طولانی تر از بسیاری دیگر از امپراطوری ها شد.  شاید بشود از جمله علل این طولانی تر شدن دوران افول را در پروسه گسترش سرمایه داری مالی و اینگونه، استمرار بازار بورس لندن به یکی از بزرگترین مراکز مالی جهان و نیز وابستگی بسیاری از نخبگان در مستعمره های سابق به انگیس و فعال بودن اسطوره قدرت انگیس در اذهان آنها و نیز همراه شدن این کشور با امپراطوری در حال طلوع آمریکا، دوران انقباض را طولانی تر از آنچه که می توانست باشد کرد.

شاید بشود نقطه و محل رجوع این انقباض را در استقلال هند دید.  در زمانی که انگیس وارد هندوستان شد، تولید ناخالص هند حدود 23% تولید ناخالص جهان را تشکیل می داد و وقتی که انگستان خارج شد این سهم به 2% کاهش یافته بود، که شدت استثمار و غارت هندوستان را در زمان استعمار هند نشان می داد.  استقلال هند در سال 1947 و از دست رفتن هندوستان که در آن به عنوان <جواهر امپراطوری> نگریسته می شد، انگستان را با واقعیتی روبرو کرد که دیگر از آن گریزی نبود.  با این وجود، بخش بزرگی از دستگاه حاکمه و تاریخدانان و سیاستمداران انگیس، به علت نهادینه بودن روانشناسی سلطه گر در آنها، از پذیرفتن واقعیت سر باز زدند و این گریز از واقعیت زمانی حالت بد خیم بخود گرفت، که بسیاری رهبران و مدیران و برنامه ریزان و رسانه های انگستان، در کل، از پذیرفتن واقعیت استعمار و اینکه دول انگیس از طریق جنایت، خیانت و فساد مستعمرات خود را حفظ کرده و بر آن افزودند نه تنها سر باز زده، بلکه برخی، استعمار را برای مردم تحت استعمار امری مفید ارزیابی کردند و و نقش خود را نقش برادر بزرگی نمایش دادند که به کمک برادر کوچک برای "متمدن" کردن او شتافته است ارزیابی کردند. حتی در حال حاضر چنین خوانشی از استعمار را در مدارس انگستان به دانش آموزان می آموزند.  آموزشی که توجیه استعمار را با نگاه "مسئولیت مرد سفید پوست" باز سازی می کند.  "مسئولیتی" که سبب شده بود انگستان در سراسر دنیا بر موجها نیز حکم براند

این عدم پذیرش واقعیت و اینگونه حالت نوستالژی به دوران امپراطوری پیدا کردن که از طریق فیلمهای سینمایی و سریالهای تلویزیونی و رمانها و تاریخهای رفو و سانسور شده، شدت می یافت، سبب شد که بسیاری از انگیسی ها در تمامی سطوح جامعه خود را تافته جدا بافته، و انسانهایی برتر، نه تنها از مردم مستعمرات سابق که  برتر از دیگر کشورهای غربی ارزیابی کنند.  مردمی که با غرور بگویند و بنویسند که در امپراطوری اشان هیچگاه آفتاب غروب نمی کرده است.  اینگونه بود که زمانی که برای نجات اقتصاد در رکود فرو رفته خود، ناچار شدند که تقاضای عضویت در اتحادیه اروپا را بکنند، این تقاضا تنها پایه در وضعیت اقتصادی داشت ، چرا که از منظر روانی- باوری خود را همیشه کشور برتر اتحادیه اروپا تلقی می کردند و به همین علت بود که مشکل آفرین ترین اعضای اتحادیه اروپا همیشه انگستان بود.  در نتیجه، نخبگان سیاسی و نیز رسانه ها، در کل، هیچگاه هیچ کوششی جدی در ایجاد رابطه انسانی و رابطه دوستی بین انگیسی ها و دیگر کشورهایی اروپایی اتحادیه نکردند.  نتیجه عدم توانایی به دیدن واقعیت بود که سبب شد که مردمی و بخصوص نسل قدیمشان، رای به برگزیت، که رای به فقیر و منزوی شدن انگستان بود بدهند.  در واقع، تاریخ "شکوهمند" امپراطوری، مانند غلاده ای سنگین بر گردن، نه تنها مانع شنا کردن در دریای دنیای واقعیات شد، بلکه سنگینی غلاده تبختر، آنها را به قعر این دریا فرود برد.

یکی دیگر از اصلی ترین علل رای به برگزیت، نه تنها غلبه این روانشناسی ، بلکه ظهور سیاستمدارانی فرصت طلب، بی کفایت و دروغگویی مانند بوریس جانسون بود که در جنگ قدرت برای به رهبری حزب محافظه کار رسیدن، سرنوشت کشورش را به قمار گذاشت و با دروغی تاریخی که رای به برگزیت به معنی بودجه اضافی 350 میلیون پوندی در هفته برای بیمه پزشکی ملی انگستان است و با این باور کاذب که بلوغ سیاسی جامعه انگیس سبب می شود تا رای به برگزیت ندهد و او با بزرگواری شکست رفراندم را پذیرفته و حزب او در مقام سپاس، ایشان را به رهبری حزب بر گزیند، اینگونه سبب برگزیت شد.

حضور همین ذهنیت که ناتوان به دیدن واقعیت آنگونه که بود و اینگونه <آرزو> را جانشین <واقعیت> کردن، در نخست وزیر، ترزا می، سبب شد که برای ضربه ای کشنده به حزب کارگر زدن و خود را رهبر لا منازع انگیس برای مدت زیادی کردن، دست به انتخاباتی زود انجام بزند که در نتیجه، اکثریت مطلق حزب محافظه کار در مجلس از دست برود و خود او به نخست وزیری ضعیف تبدیل شود.  ضعف نخست وزیر تا بدان حد بود که مجبور شد، بوریس جانسون را که بی کفایتی اش در مقام وزیر خارجه بر جهانیان معلوم گشته و اتحادیه اروپا او را در حد دلقک ارزیابی می کرد، بر این مقام نگاه دارد و این با وجود اشتباهات بزرگی بود که ارتکاب هر کدام از آنها می باید به برکناری وزیر منجر می شد که آخرین آن، دادن اطلاعاتی غلط در مورد خانم نازنین رادکلیف زندانی زندان اوین بود که بهانه لازم را در اختیار بیدادگاه های قضایی ایران قرار داد تا ایشان را به جاسوسی متهم و بر محکومیت او بیافزاید.

دولتی و نخست وزیری ضعیف وضعیتی ایجاد کرد تا خانم پریتی پاتال، وزیر کمکهای بین المللی پنهانی با مقامات اسرائیل ملاقات کرده و حتی به بلندیهای اشغالی گولان سوریه سفر کرده و از بیمارستانهای اسرائیلی که به معالجه جهادیان القاعده مشغول هستند دیدار و حتی از بودجه وزارتخانه خود به ارتش اسرائیل کمکهای مالی کند و به نخست وزیر دروغ بگوید.  در نتیجه چنان طوفانی رسانه ای انجام شود که نخست وزیر که در موقعیت ضعیف که دارد خود را قادر به اخراج وزیر نمی دید، چاره ای برای مجبور به استعفا کردن او برای خود نبیند.

اسناد پارادایز

در این فاصله شاهد انتشار پارادایز نشان داد که در میان خیل عظیم ثروتمندان که برای فرار از مالیات در مناطقی که از مالیات دادن معاف هستند، سرمایه گذاری کرده اند، ملکه انگیس و ولیعهد انگیس، پرنس چارلز حضور دارند.  این حضور از دو منظر قابل توجه است.  یکی اینکه ملکه و ولیعهد انگیس که باید مظهر پاکی اقتصادی و اسوه در پرداخت تام و تمام مالیات خود می باشند، از طریق کلاه های شرعی را بکار گرفتن از پرداخت مالیات در حد بالایی خوداری کرده اند. 

از منظر دیگر، واکنش جامعه انگیس است که در برابر این روش غیر اخلاقی، به جای اعتراضهای عمومی، دست به سکوتی نسبی زده است و این نشان می دهد، که حساسیت نسبت به فساد، در جامعه پایین آمده است.  در اینجا نیز می شود دید که پایین آمدن حساسیت وجدان اخلاقی نسبت به خاندان سلطنت و دیگر سیاستمداران، از دیگر علامات سقوط امپراطوری می باشد.

آخر اینکه، در وضعیتی که پیش آمده است، اگر برگزیت از نوع سخت آن به انجام برسد، یعنی آنگونه که ناسیونالیستهای افراطی انگیسی می خواهند، آنوقت هیچ  تصور آن دور نیست که اسکاتلند براه جدایی برود و حتی پروتستانهای ایرلند شمالی، برای گرفتار فقر نشدن، راهی بجز جدایی از انگستان و پیوستن به ایرلند جنوبی نبینند، آنوقت علی خواهد ماند و حوضش و انگستان کوچک و منزوی که باید خود را با ناستالژی و خاطرات زمانی که انگستان بر موجها فرمان می ماند دلخوش کند.  البته دینامیسم قدرت بما می آموزد که امپراطوری ها مانند آب فواره ای که به بالا می رود، در آخر کار هیچ چاره ای جز فرود آمدن و فرو پاشی ندارند.

مقاله

فرهنگ آزادی را در یابیم
  دکتر محمود دلخواسته
روشهای قدرتمداری
  نیما حق پور
فرو پاشی امپراطوری انگستان
  دکتر محمود دلخواسته

شبکه های اجتماعی

بایگانی


Top