آخرین اخبار
آغاز سفر اروپایی وزیر خارجه آمریکا: «ایران محور گفت‌وگوها در لندن و پاریس»نمایندگان مجلس هشتم بهمن از زندان اوین بازدید می‌کنندوزیر خارجه فرانسه برای گفت‌وگو در مورد مسائل منطقه و برجام به ایران می‌رود

گذشته نه تنها چراغ، که معمار آینده است

" در پروسه ساخت آینده، چه در سطح فرد و چه در سطح جوامع، در واقع، آینده در گذشته است که ساخته می شود.

2 ماه قبل
دکتر محمود دلخواسته
A- A A+

مطلب منتشر شده ، بیانگر سیاستهای شبکه بیان نیست و نویسنگان آزادند که نظرات خود را بدون سانسور بیان کنند.

شبکه رسانه ای بیان جهت ایجاد فضای تبادل نظر، از نقطه نظرات انتقادی در خصوص مطالب منتشر شده استقبال میکند.

" در پروسه ساخت آینده، چه در سطح فرد و چه در سطح جوامع، در واقع، آینده در گذشته است که ساخته می شود.  به بیان دیگر، آینده، محصول و فرایند کنش و واکنش جوامع با گذشته خود می باشد.  این کنش و واکنش، به دو صورت رخ می دهد " 

 در پروسه ساخت آینده، چه در سطح فرد و چه در سطح جوامع، در واقع، آینده در گذشته است که ساخته می شود.  به بیان دیگر، آینده، محصول و فرایند کنش و واکنش جوامع با گذشته خود می باشد.  این کنش و واکنش، به دو صورت رخ می دهد:

-          اثرات تحولات و وقایع گذشته در روانشناسی جامعه و تاثیری که بر ضمیر ناخود و نیمه خود آگاه خانه می کند.

-          روایت/روایتها از گذشته که در ضمیر آگاه جامعه جای می گیرند.

از آنجا که محل مورد اول در ضمیر ناخود آگاه و نیمه خود آگاه جای دارد، دسترسی به آن آسان نیست و بیشتر از طریق وقایع و حوادث، در زمانهایی خاص می شود به حضور و عمل آن پی برد.  برای مثال، در شروع جنگ ایران و عراق، واکنش بسیاری از مردم هجوم به نانوایی ها بود و خرید و انباشتن برنج و روغن و غلات و ذخیره کردن آن.  اینگونه واکنش، بوسیله کسانی که در جنگ جهانی اول و دوم و یا جنگهای قبلی بدنیا نیامده بودند و مترادف دیدن جنگ با قحطی و مرگ از گرسنگی، نشان از ماندگاری تروما و باز تولید آن در نسلهای بعدی می باشد.  متاسفانه در ایران تحقیقات علمی در این رابطه انجام نشده است.  ولی می شود معادل اینگونه تروما ها را در فاجعه هولوکاست و تحقیقات مستمر و گسترده ای که در این باره انجام گرفته است یافت.  این تحقیقات نشان می دهد که ترومای هولوکاست به نسل سوم یهودیان اروپایی/اشکنازی نیز انتقال پیدا کرده است.

اما در مورد دوم، این روایتهای ساخته شده از گذشته می باشند که تاثیر مستقیمی در ساخت آینده، آنگونه که باید بشود دارد.

برای نمونه، با وجود اینکه بیل کلینتون رئیس جمهور سابق از اینکه دولت آمریکا، دولت مصدق را سرنگون کرد اظهار تاسف کرد و با وجود اظهار پشیمانی هیلاری کلینتون از نقش آمریکا در کودتای 28 مرداد، و نیز وزیر تاسف وزیرخارجه قبلی آلبرایت از نقش دولت آمریکا در کودتا   و نیز پذیرش رسمی سازمان سیا در نقش خود در سرنگونی دولت مصدق، و منتشر کردن هزاران مدرک از نقش خود در کودتا، با این وجود آقای رضا پهلوی کودتا را جنبش مردمی می دانند و اینکه:"صحبت از کودتا افسانه پردازی است"  یعنی رهبران آمریکا که از دولتهای خود و عملکرد آن در جریان کودتا انتقاد می کنند، افسانه سازانی بیش نیستند.

علت نفی کودتا و آن را جنبش مردمی دانستن را تنها در نقشی که ایشان می خواهند در آینده بازی کنند و خود را شاه قانونی ایران دانستن است که می توان در یافت.   ایشان و همراهانشان نیک می دانند که تنها از طریق در اختیار گرفتن روایت گذشته است که قادر خواهند بود که آینده را از آن خود کنند.  بنا براین، گذشته، نه فقط امری است که در گذشته انجام شده و تمام شده است و به مردگان تعلق دارد. و اینکه بنا بر قولی تاریخ هیچ نیست جز غیبت پشت سر مردگان و تنها باید مورد رجوع کسانی باشد که  تاریخ مردگان علاقه دارند و بنا براین باید سراغ آن را از تیشه کاوشگران تاریخ برای موزه ها گرفت.  بلکه، گذشته، مانند بدن و روح انسان، حضوری زنده و فعال دارد و و چگونگی رفتار با این بدن و روح است که آینده این بدن و روح را رقم می زند.  بنا براین در اینجا می شود علت اصرار مستمر آقا رضا پهلوی و حتی بکار گیری آقای میر فطروس، تاریخدان خود در نوشتن تاریخ کودتا از طریق تحریف سیستماتیک در منابع، تا کودتا را جنبش مردمی نمایش دهد ( در آغاز آقای احمد افرادی در طی سه مقاله تحریفهایی را که آقای میر فطروس مرتکب شده بودند مستند کردند و در ادامه آقای احمد امینی در کتاب <سوداگری با تاریخ> بگونه ای سیستماتیک تحریفها را مستند نشان دادند.) را متوجه شد.  چرا که پذیرفتن وقوع کودتا به معنی پذیرفتن این واقعیت که که سلطنت پدرشان غیر قانونی و غیر مشروع بوده است و البته چنین پذیرفتنی به معنی وداع با تخت طاووسی می باشد که آروزی بر آن نشستن را دارند.

همین کوشش در تحریف و آسیب زدن به حافظه تاریخی جامعه را در رابطه با کودتای 30 خرداد 60 که به روایت به سرقت رفته تاریخ انقلاب 57 تبدیل شده را می شود دید.  چرا که پذیرفتن وقوع این کودتا، از منظر حقوق بین الملل، هم به معنی غیر قانونی و غیر مشروع بودن حکومتها از کودتا ببعد می باشد و هم نسل جوان متوجه می شود که استبداد سرکوبگری که در آن متولد شده اند نه نتیجه انقلاب که نتیجه کودتای بر ضد انقلاب بوده است.  حساسیت طیفهای استبداد حاکم از اصول گرا گرفته تا اصلاح طلب نسبت به این کودتا آنقدر شدت دارد که، برای مثال، زمانی که اینجانب، با موافقت قبلی مدیر سابق سایت زمانه، شروع به انتشار تحقیق خود در باره این کودتا کردم، دست به تغییراتی در متن زدند و از جمله  مطالب مربوط به حمایت فعال خانم زهرا رهنورد از حمله و بستن دانشگاه ها و خواستار اخراج اساتید و دانشجویان "غربزده" و "ضد انقلابی" شدن را حذف کردند.  در آخر کار نیز، از انتشار بخش آخر مقاله که مهمترین بخش مقاله که در آن دلایل بی کفایتی رئیس جمهور طرح شده در مجلس فرمایشی مانند مخالفت رئیس جمهور با اصل ولایت فقیه، مخالفت ایشان با گروگانگیری، مخالفت با اعدام و شکنجه و مخالفت با از بین بردن آزادی ها پرداخته بود و دفاع از حقوق انسان، را تشکیل می داد، به بهانه طولانی شدن مطلب! خودداری کردند.  این در حالتی بود که قبلا تمامی تحقیق را برای سردبیر فرستاده بودم و موافقت شده بود بصورت هفت مقاله منتشر شود.( ولی بنظر می رشد که ایشان حساب فشارهایی که بر ایشان وارد خواهد شد را نکرده بودند.). 

اولین واکنش به این تحقیق را آقای اکبر گنجی، که تا آن زمان حتی از بردن نام بنی صدر خوداری کرده بودند، انجام دادند و با انتشار 14 مقاله نتیجه گرفتند که بنی صدر و خمینی سرو ته یک کرباس بوده اند به این معنی که هر دو دیکتاتور بودند. منتهی یکی کارتهایش را خوب بازی کرد و دیگری را حذف کرد.  واکنش بعدی را دستگاه امنیتی رژیم انجام و فردی با نام مستعار سحاب سپهری (ایشان قبلا از طریق ایمیل با نام دیگری با اینجانب تماس گرفته بودند که تفصیل آن را می توانید در اینجا ملاحظه کنید.) در همان سایت زمانه دست به انتشار دهها مقاله در همین رابطه زدند و البته این بار انبوهی مطلب مانع انتشار نشد.  در امتداد آن، سپاه پاسداران کتابی انتشار داد و صدا و سیما به ساختن چندین فیلم مستند در راستای ترور شخصیت بنی صدر دست زد.

 

منظور اینکه، تاریخ، بخصوص تاریخ معاصر، هر گز رویدادهایی نیست که فقط در گذشته انجام شده و تاریخ مصرف آن گذشته است.  نگاهی دقیق بما می گوید که جریانها و کسانی که نسل جوان را به این می خوانند که گذشته را فراموش کرده و فقط روی به آینده داشته باشند، افرادی هستند که بیشترین کوشش را در کنترل روایت گذشته، از طریق سانسور و جعل و تحریف، دارند.  چرا که نیک می دانند که آن جریان و فردی آینده را در اختیار خواهد گرفت و آنگونه که می خواهد آن را خواهد ساخت، که روایت گذشته را در اختیار بگیرد.  در چنین وضعیت وانفسایی که نخبگان رژیم و مخالفان هم جنس رژیم، بیشترین کوشش را در غالب کردن روایت خود از گذشته می کنند، کار بر نسل جوان بس مشکل می شود.  در عین حال برای نسل جوان و برای معمار سرنوشت خود و وطن شدن و گرفتار زیگزاگ زدن و به خاکی نزدن ، شاید هیچکاری مهمتر از یافتن روایت تاریخ معاصر، آنگونه که واقع شد، به خصوص تاریخ انقلاب نباشد.  برای اینکار، پیشنهاد اینجانب این است که، با شک کردن در هر آنچه که شنیده و خوانده اند شروع کند و انواع روایتها را با نگاهی نقاد خوانده و به بحث گذاشته تا اینگونه خود را به مرحله اقناع شدن نزدیک کنند.  چرا که تا ندانیم که چگونه به اینجا رسیدیم، پاسخی شفاف به سوال چه باید کرد را نخواهیم یافت.

مقاله

شبکه های اجتماعی

بایگانی


Top