آخرین اخبار
آغاز سفر اروپایی وزیر خارجه آمریکا: «ایران محور گفت‌وگوها در لندن و پاریس»نمایندگان مجلس هشتم بهمن از زندان اوین بازدید می‌کنندوزیر خارجه فرانسه برای گفت‌وگو در مورد مسائل منطقه و برجام به ایران می‌رود

نفس به زندان رفتن ارزش نیست

"بتی دیگر وجود نداره واگه قرار باشه بتی ساخته شه بهتره از مردان واقعی ساخته شه ،ا

1 ماه قبل
دکتر محمود دلخواسته
A- A A+

مطلب منتشر شده ، بیانگر سیاستهای شبکه بیان نیست و نویسنگان آزادند که نظرات خود را بدون سانسور بیان کنند.

شبکه رسانه ای بیان جهت ایجاد فضای تبادل نظر، از نقطه نظرات انتقادی در خصوص مطالب منتشر شده استقبال میکند.

"بتی دیگر وجود نداره واگه قرار باشه بتی ساخته شه بهتره از مردان واقعی ساخته شه ،اونایی که سالها تاوان مردانگیشون رو توی اوین ودیگر زندان ها دادند ودارند میدند نه اونایی که از بیرون گود فن میزنن"

سخن بالا را،هموطن اصلاح طلبی در پاسخ به انتقادات اینجانب در رابطه با گفتمان اصلاح طلبی و اصلاح طلبان نوشت.  نقد نظر بالا، که مکرر و به صورتهای مختلفی از طرف بسیاری از اصلاح طلبان تکرار می شود، از چندین جهت، از جمله اسطوره زدایی از زندانیان سیاسی اهمیت دارد.  در این رابطه حداقل دو نقد اساسی لازم می آید:

1.       مطالعه جنبشهای اجتماعی بر ضد استبدادها بما می گویند که همیشه نیروهای خارج از کشور از این جهت که هم دست استبداد به آنها نمی رسد و هم دسترسی وسیعی به منابع دارند  و هم امواج دستگاه سانسور اطلاعاتی، آنها را از دسترسی به اطلاعات محروم نمی کند رژیم به آنها نمی رسد و هم اینکه قادر به اطلاع رسانی های بموقع، در داخل و سطح جهان می باشند، نقشی کلیدی در موفقیت جنبشها بازی کرده اند.  البته در مورد ایران نباید فراموش کرد، که تا حکم دادگاه میکونوس، آقایان رفسنجانی و خامنه ای و همکارانشان، اروپا را به شکار گاه سلطنتی خود تبدیل کرده بودند و بیش از 70 نفر از مخالفان را به فجیع ترین وجه به قتل رسانده بودند.

دیگر اینکه به سوالی که اینگونه منتقدان نیاز دارند به آن پاسخ بدهند این است که چگونه است در انتقادات خود نسبت به "دور گود" نشینان خارج تبعیض قائل می شوند.  به این معنی که این وقتی این دور گود نشینان، دارای مواضع اصلاح طلبانه هستند، با وجود "دور گود" نشین بودن هدف آماج حملات آنها واقع نمی شوند  و این حملات فقط سهم بر اندازان می شود؟ 
تناقض دیگری را نیز که این هموطنان با آن روبرو هستند این است که اکثریت بر اندازان و جمهوریخواهان در داخل ایران بسر می برند.  برای مثال، همین هموطنان داخل نشین و داخل گود بودند که در جریان جنبش سبز شعار <استقلال، آزادی، جمهوری ایرانی> را سر می دادند . هنوز که هنوز است، هر روز ضد انقلاب حاکم، هر روز تعدای را به عنوان بر انداز و "معاند" دستگیر و زندانی و حتی اعدام می کند.  تکلیف اینها چه می شود؟  آیا آنها هم "خارج گود نشین" هستند؟ در اینجا می شود دید، که علت اصلی اینگونه انتقادها ربطی به داخل وطن و خارج از وطن بودن ندارد، بلکه ارتباط مستقیم با مواضع سیاسی دارد و اینگونه است که فرد در مریخ هم نشسته باشد، تا زمانی که دم از اصلاح طلبی بزند، هم "مردانگی" دارد و هم اینکه داخل گود می باشند.

2.      در عین حال که باید همیشه بی قید و شرط و بدون توجه به باور و عمل زندانی سیاسی از حقوق انسانی و شهروندی زندانی سیاسی ( و دیگر زندانی ها)  دفاع کرد، در عین حال لازم است که به این امر توجه شود که نفس زندان رفتن ارزش نیست و زندان رفتن، خود بخود باور و عمل فرد را با ارزش و نرفتن به زندان، آن باور و عمل را بی ارزش نمی کند.  به بیان دیگر، اگر برای نفس زندان رفتن ارزش قائل باشیم آنگاه بناچار باید برای بسیاری از زندانیان سیاسی قبل از انقلاب که در بعد از انقلاب به مقام بازجویی و شکنجه گر نائل شدند و از دل آنها شریعتمداری ها خارج شد نیز قائل باشیم.  همبن ارزش را باید برای کسانی که مرتکب فسادهای عظیم در درون ضد انقلاب حاکم بر وطن (1)  شده اند و در نتیجه جنگ قدرت در درون استبداد حاکم و مکانیزم تقسیم به دو و حذف یکی، آنها را به زندان انداخته است، نیز قائل باشیم.

آنچه به به مبارز و مبارزه و زندان ارزش می بخشد، اندیشه راهنمای مبارز است و اینکه آیا اندیشه راهنمای مببارز را آزادی و حقوق تشکیل می دهد یا قدرت و زور؟  آیا مبارز برای سرنگونی استبداد مبارزه می کند تا دیکتاتوری خود را به هر شکل مانند دیکتاتوری پرولتاریا یا دیکتاتوری ملا تاریا، دیکتاتوری "مدرن" یا دیکتاتوری صلحا را جایگزین آن کند یا نظامی مردم سالار و نظامی که حق حاکمیت به صاحبان اصلی آن که مردم باشند باز گردد؟

در زندانهای شاه، هم آزادی خواهان و عدالت طلبانی چون آیت الله طالقانی و آیت الله لاهوتی و بیژن جزنی و فروهر ها زندانی بودند و هم حجت الاسلام رفسنجانی و حجت الاسلام خامنه ای و آیت الله دستغیب و هم بسیاری که بعد از آزادی از زندان خشونت را روش مبارزه سیاسی کردند و در کردستان و دیگر مناطق کشور، به پادگانها و پاسگاه های نظامی حمله کردند تا انقلاب اکتبرشان را واقعیت ببخشند.  در رژیم ضد انقلاب حاکم نیز زندانیانی چون امیر انتظام و محمد جعفری و فروهر ها و بسیاری دیگر از آزادیخواهان و عدالت جویان هستیم و هم دیگرانی که در زندان، برای هیتلر جشن تولد می گیرند و دیگرانی که بعد از آزادی، بخدمت آمریکا و اسرائیل  عربستان در می آیند و دخیل بر ضریح کاخ سفید می بندند و خواستار تشدید تحریم ها و حمله نظامی بوطن می شوند.   منظور اینکه در عین حال که از حقوق انسانی تمامی زندانیان سیاسی و غیر سیاسی و بی قید و شرط و اما و اگر دفاع می کنیم، در عین حال از کسانی که در زندان هستند بت نسازیم و آنها را لاهوتی و نازندانی ها! را ناسوتی بحساب نیاوریم.  نفس زندانی بودن، هیچوقت نباید مانع از آن شود که عقل نقاد خود را بکار نگرفته و اندیشه راهنمای زندانیان را به نقد نکشیم را به نقد نکشید.  در واقع اگر اندیشه راهنمای کسی که به علت مبارزه کردن به زندان افتاده است در صراحت و شفافیت کامل به نقد کشیده شود هم کمک به خود زندانی می باشد تا از طریق نقد، رشد کند و هم اینکه مانع از ساختن نوعی جدیدی از بت، بت زندان کشیده، می شویم. 

برای مثال کسی که اندیشه راهنمایش بر قدرت و  اصالت بخشیدن به قدرت و باورمند به اینکه دو نوع قدرت خوب و بد وجود دارد و او در طالب قدرت خوب است بنا شده است کسی است که براحتی می تواند در صورت فراهم آمدن شرایط مناسب، تبدیل به مستبد و خشونت گر دیگری شده و جای مستبدان و خشونت ورزان قدیم را پر کند.  این خشونت ورزان و زندانیان سابق که در حال حاضر یا در زندانهای وطن مشغول تحقیر و شکنجه و اعدام کردن زندانی ها مشغولند و یا خود را در خدمت جریانهای خشونت ورز دست راستی مریکایی و اسرائیلی قرار داده اند، آیا واقعا فکر می کنیم که همه اشان، در همان زمان که در زندان بودند در همین فکر بودند که دست به چنین جنایتهایی زده و یا مشوق دولتهای غربی برای بکار گیری خشونت بر علیه هموطنان خود بشوند؟ شخصا فکر نمی کنم که در ذهن بسیاریشان این بود که روزی و روزگاری به چنین خواری و ذلتی بیافتند. ولی از آنجا که بطور آگاه و یا ناخود اگاه و از طریق گفتمان حاکم بر ذهنیت و دنیای خود به قدرت اصالت و قداست بخشیده بودند، عنصر باوری و تئوریک چنین خشونتهایی را بطور بالقوه در خود داشتند که در محیط مساعد، بسرعت بالفعل شد.

آیا از اینگونه زندانی های سابق، در حال حاضر در میان زندانی های حاضر وجود ندارد؟ قطعا وجود دارد، چرا؟ برای مثال، گفتمان اصلاح طلبی، گفتمانی می باشد که عنصر اصلی آن را قدرت تشکیل می دهد و بهمین علت است که از طریق قدرت عمل می کند و بنابراین خود را ناچار می بیند که در برابر ولایت مطلقه یک روضه خوان و بنا بر تجویز مصلحت ساخته شده قدرت، سر تعظیم فرود بیاورد و حداکثر اینکه از او تقاضا کند که قانون اساسی ولایت مطلقه فقیه، بدون تنازل اجرا گردد.  البته چنین فرد و اندیشه ای، نمی تواند حقوق و آزادی را ذاتی انسان بداند وقدرت را ناقض این حقوق و آزادی بداند.  مسلم است که چنین باور و افرادی، با کسانی که حقوق انسان را ذاتی انسان و مجموعه ای در هم پیوسته که نقض یک حق نقض تمامی حقوق می باشد، می دانند و بنا براین، سر خم کردن در برابر ولی مطلقه فقیه را نقض کرامت انسانی خود می دانند، به مخالفت بر می خیزند.  این در حالیست که ممکن است که در دل با چنین کسانی موافق باشند ولی از آنجا که از کرامت ذاتی خود غافل  می باشند، به اسم واقعیت گرایی و کف مطالبات، به کم خواستن قانع شده اند، آنها را زیاده خواه بدانند.  آنها را کسانی بدانند که نمی دانند عمل سیاسی، بازی در دایره ممکنات است. البته ! هیچ به این نیاندیشند که این دایره ممکنات را قدرتی که از خود ماهیت ندارد (بر خلاف آزادی که از خود ماهیت دارد، قدرت حاصل و منتجه رابطه سلطه گر و سلطه پذیر می باشد و البته عنصر مقاومت، قدرت را نبود می کند.)  و حاصل کنش و واکنش انسانهای می باشد رسم کرده است  رسم کرده و این باور و فعالیت و یا عدم فعالیت انسان است که این دایره با تنگ و یا آن را باز می کند.

 در هر حال، از مشخصات جامعه زنده و پویا و در حال رشد، گسترش فرهنگ نقد و در نتیجه فرهنگ آزادی می باشد و در درون چنین فرهنگی، زندان نباید فرهنگ نقد اندیشه را زندانی خود کند و به زندانی  و نفس زندانی بودن قداست ببخشد.

 (1). یکبار یکی از حقوقدانان اصلاح طلب که در جرگه دوستان عزیزم در آمد،و برای انجام دکترای خود به انگیس آمده بود، در دانشگاه و در ادامه بحث به اینجانب گفت:"محمود جان ما از انقلابی بودن خود استعفا دادیم ولی شما هنوز حرف از انقلاب می زنید."  جواب دادم:"انقلابی بودن تعریف خاص خود را دارد و آن اینکه هر عملی که در راستای اندیشه راهنما و اهداف انقلاب عمل بگیرد، عملی انقلابی و هر عملی که ناقض آنها باشد عملی ضد انقلابی می باشد.  اندیشه راهنمای انقلاب ایران، استقلال بود و آزادی و اهداف آن استقرار مردم سالاری و رژیمی که در خدمت حقوق انسان و رشد و عدالت اجتماعی باشد بود.  از این منظر، شما با شرکت در کودتای خرداد 60 که در واقع کودتا بر علیه جمهوریت نظام بود و شرکت در باز سازی استبداد، ضد انقلاب تشریف داشته اید و حال از این مقام استعفاء داده اید و امر بر شما مشتبه شده است."

 

 

مقاله

شبکه های اجتماعی

بایگانی


Top