آخرین اخبار
سخنگوی وزارت خارجه ایران اقدامات عربستان در منطقه را باعث نا امنی و بی ثباتی دانستموگابه 93 ساله با اعلام اینکه قصد کناره گیری از قدرت ندارد با نظامیان در خصوص آینده زیمبابوه مذاکره کردسفیر ایران در بریتانیا از نهایی شدن پرداخت بدهی 450 میلیون پوندی به ایران برای آزادی نازنین زاغری خبر داددر حالی که دولت از اتمام اسکان موقت زلزله زدگان خبر داده است ، ناظران محلی وضعیت سکونت و زندگی را در این مناطق بسیار ضعیف میذانند

بنیادگرایی دینی و بنیادگرایی ضد دینی

" بنیاد گرایی و بنیاد گرایان دینی و بنیاد گرایان ضد دینی، آینه یکدیگر می باشند و در یکی می شود دیگری را دید. بنابراین نباید تعجب کرد که چرا هر دو گروه از منظر شخصیت و اندیشه راهنما کپی یکدیگر می باشند."

دکتر محمود دلخواسته
A- A A+

بسیاری از دانشمندان علوم سیاسی، بنیاد گرایی را مقوله ای می دانند که زادگاه آن دین می باشد و خاص دین.  به همین جهت در جامعه شناسی دینی و سیاسی، بیشتر اینگونه تعریف می شود:"فاندمنتالیسم رجوع می دهد به سیاه و سفید فکر کردن و مخالفت با مدرنیسم و تفکرات مترقیانه در باره دین و دیگر موضوعات اجتماعی.  بنیاد گرایی با هر چیزی که خوانش آنها از مذهب آرا به چالش بکشد مخالف هستند."

ولی واقعیت تاریخی و زمان حال بما می گوید در حالیکه که این نوع و تفسیر از جهان، محدود به خوانش بنیاد گرایانه از دین نیست.  در واقع، بنیاد گرایی، نوعی نگاه و نوعی تفسیر و نوعی برداشت است که به هر شکلی و فرمی و نگاهی در می آید.  چرا که بیش از هر چیز، زاده شخصیت قدرت زده و آزادی فرار می باشد و اندیشه راهنمایی که  قدرت پایه آن را تشکیل و اینگونه هر گونه تفسیر و قرائت بر آن پایه انجام می گیرد، می باشد.  برای مثال در قرن بیستم ما شاهد فاندامنتالیسم ضد دینی هستیم.  استالین در زیر چتر ایدئولوژیک جبر تاریخ و علمی بودن مارکسیسم، کلیساها و مساجد را ویران و یا به طویله تبدیل می کرد و از کشته پشته می ساخت و نازیسم، در زیر چتر علمی بودن داروینیسم و علم اصلاح نژادی (eugenic) دست به کشتار یهودیان و کولی ها و هم جنس بازان و بیمارهای روانی میزد.

در زمان حاضر نیز ما شاهد ظهور و حضور بنیاد گرایی هم دینی و هم ضد دینی هستیم.  بنیاد گرایی دینی را در شکل اسلامی آن، در شکل ولایت مطلقه فقیه در مذهب شیعه و سلفیسم و وهابیسم در مذهب سنی که زادگاه فکری جریانها و سازمانهای تروریستی، مانند سازمانهای ترور رژیم ولایت مطلقه فقیه، القاعده و داعش می باشند می شود دید. خوانش بنیاد گرانه را در هندویسم نیز شاهد هستیم که حزب هندی های هندوستان دولت حاکم، که در پی "پاکسازی" دینی هستند حکومت را در دست دارند و یا بوداییهای خشونت ورز و اسلام نفرت برمه که آنها نیز خواستار پاکسازی دینی برمه می باشند می باشیم و یا یهودیان بنیاد گرا در اسرائیل که در پی پاکسازی فلسطینی ها از سرزمین فلسطین می باشند.  در واقع از منظر تاریخی و جریانات معاصر می شود گفت که هر دین و باوری همیشه خوانش بنیادگرایانه را در کنار خود داشته است، چرا که زادگاه خوانش فاندمنتالیستی، نه در درون دین خاصی که در درون شخصیتهای اقتدار گرا، که در تمامی جریانهای اندیشه حضور دارند، قرار دارد.

اینگونه است که در کنار رهبران فاندمنتالیست دینی، مانند حسن البناء، خمینی،  البغدادی، مصباح یزدی و در هندویسم، سیاما پراساد موکرجی در هند و یا بودیست اشین ویراتو در برمه و که خود و باور خود را حق مطلق و باورهای مقابل خود را شر مطلق، متفکران آتیئست، یا منکر خدا نیز مانند ریچارد داوکینز، کریستوفر هیچنز، میشل آنفری، مارتین ایمیس را داریم که دین و مذهب را زهر و شر مطلق می دانند.  در نگاه سیاه و سفیدی که این دو گروه نسبت به یکدیگر دارند، البته هیچ نکته مثبتی در طرف مقابل را برسمیت نمی شماسند و حذف آن یا از طریق خشونت و یا کنترل اطلاعات امری ضروی می دانند.

برای مثال، امثال این روشنفکران لیبرال، برای دفاع از آزادی انتخاب افراد و جوامع، لمی گویند می دانند که دین باید از جامعه رخت بر بندد و نسخه زور و خشونت برای رها کردن جوامع از استبداد را تجویز می کنند.  از جمله به این دلیل است که تعداد زیادی از انها، از جمله کریستوفر هیچنز از حمله بوش به عراق حمایت کردند .  این در حالیست که به این واقعیت یا توجه ندارند و یا دارند دست به سانسور می زنند و آن اینکه زادگاه مقوله <اراده آزاد> که زیر بنای <خودمختاری فرد> را تشکیل می دهد نه در باورهای غیر و یا ضد دینی که در درون دین و بخصوص ادیان ابراهیمی می باشد.  از جمله به این دلیل که پیش فرض مقوله گناه و ثواب در پذیرفتن اراده آزاد انسانهاست و بدون این پذیرش، وضعیتی جبری ایجاد می شود که نه گناه معنی دارد و نه ثواب.  این تنها در پذیرفتن اراده آزاد و خودمختاری فرد است که این مقولات اساسی، معنی و مفهوم می یابند.

یا زادگاه مقوله پیشرفت فرد و جوامع که یکی از اصلی ترین اصول جوامع لیبرال و دموکراتیک را تشکیل می دهد. نیز در ادیان ابراهیمی، بخصوص مسیحیت و اسلام است.  فردریش نیچه از اولین فلاسفه بی خدایی بود که به این مسئله توجه کرد و مقوله <رشد> در مسیحیت را به نقد کشید.  حال سوال این است که چرا، این متفکران ضد دین، بنای کار و محل رجوع نقد خود را بر فلسفه نیچه که یکی از با جدی ترین و پر صلابت ترین فلاسفه دین ستیز است نمی گذارند؟ پاسخ این سوال را در کتاب:"َApocalyptic Religion and the Death of Utopia" می بینیم.  جان گری بلک، نویسنده کتاب در پاسخ به این سوال می گوید که این عدم مراجعه این است که نه تنها نیچه هیچ رابطه ای بین بی خدایی و ارزشهای لیبرال بر قرار نکرد، بلکه ارزشهای لیبرالی را فرزند مسیحیت می دانست و یکی از علل حملات بی امان او به مسحیت همین بود.

در اینجا بوضوح می شود دید، که علت عدم مراجعه و آدرس دادن اینگونه متفکران به دین این است که اگر قائل شوند که ارزشهای لیبرالی که خود را مدافع آن می دانند، ریشه در دین دارد، آنگاه چگونه مواضع ضد دینی خود را توجیه کنند؟ 

همین عمل را تئوریسین های بنیاد گرای دینی با دین انجام می دهند.  علت ایجاد سانسور دینی و حساسیت شدید آنها در دیگر قرائتها از دین و احکام ارتداد و الحاد و کفر و بدعت گزار صادر کردن را در اینجا می شود دید.

 

در واقع بنیاد گرایی و بنیاد گرایان دینی و بنیاد گرایان ضد دینی، آینه یکدیگر می باشند و در یکی می شود دیگری را دید.  بنابراین نباید تعجب کرد که چرا هر دو گروه از منظر شخصیت و اندیشه راهنما کپی یکدیگر می باشند.   

مقاله

روشهای قدرتمداری
  نیما حق پور
فرو پاشی امپراطوری انگستان
  دکتر محمود دلخواسته

شبکه های اجتماعی

بایگانی


Top