آخرین اخبار
آغاز سفر اروپایی وزیر خارجه آمریکا: «ایران محور گفت‌وگوها در لندن و پاریس»نمایندگان مجلس هشتم بهمن از زندان اوین بازدید می‌کنندوزیر خارجه فرانسه برای گفت‌وگو در مورد مسائل منطقه و برجام به ایران می‌رود

آیا اصلاح طلبان جام زهر را مینوشند ؟

شاید به طور قطع نتوان گفت در صورت نوشیدن یا ننوشیدن این جام زهر چه عواقبی در انتظار جریان اصلاح طلبی است اما از هم اکنون زمزمه هایی در همراهی با این سیاست در برخی از چهره های اصلاح طلب دیده میشود .

3 ماه قبل
مهدی نخل احمدی
A- A A+

مطلب منتشر شده ، بیانگر سیاستهای شبکه بیان نیست و نویسنگان آزادند که نظرات خود را بدون سانسور بیان کنند.

شبکه رسانه ای بیان جهت ایجاد فضای تبادل نظر، از نقطه نظرات انتقادی در خصوص مطالب منتشر شده استقبال میکند.

مقدمه

در طول دوران انقلاب اسلامی در ایران در چند نوبت با عبارت " نوشیدن جام زهر " روبرو بوده ایم . اولین مورد آن پذیرش قطعنامه ی پایان چنگ از سوی   آقای خمینی  بود . در آن زمان آقای خمینی علی رغم بسیاری از ادعا ها و رجز خوانی هایی که از ابتدای انقلاب در مورد توان ایران در گسترش اسلام و انقلاب خوانده بود , در اقدامی که بعدها سنجیده و مقبول تلقی شد دستو به قبول قطعنامه و پایان جنگ داد . در آن دوران بسیاری شاید مخالف چنین تصمیمی بودند و آن را مقایر با روحیه ی انقلابی آن زمان جامعه میدیدند و آرمانشان رسیدن به کربلا بود . اما آقای خمینی با تجدید نظر در مواضع و تحرکات اشتباهی که تا آن موقع از سوی شخص ایشان و مجموعه ی حاکمیت انجام شده بود در اقدامی , شاید برای بسیاری غیر قابل پیشبینی , قطعنامه را پذیرفته و تلخی آن را با " نوشیدن جام زهر" توصیف نمود . مدتها بعد و در سال 2013 آقای خامنه ای با نامگذاری این سال با نام سال " نرمش قهرمانانه " به نوعی تجدید نظر در مواضع و شعارهای پیشین روی آورد . در همان زمان بسیاری در داخل و خارج از ایران این حرکت آقای خامنه ای را نوعی "نوشیدن جام زهر" تلقی نمودند . هر چند شخصیت آقایان خامنه ای و خمینی تفاوتهای بسیاری دارد و همچنین زمانه ای که هر کدام تصمیم  به چنین عملی گرفته اند  دارای اقتضاعات و ویژگیهای داخلی و خارجی متفاوتی بوده است اما آنچه در هر دو مثال بالا مشترک به نظر میرسد رسیدن به یک بن بست بود که رهایی از آن با توان آن زمان حاکمیت دست نیافتنی مینمود . چنین اقداماتی اما تنها در سطوح بالای قدرت انجام نپذیرفته است . در میان جناح های سیاسی کشور نیز گاها مشاهده شده است که هر کدام از جناح ها بعد از ناکامیهای پیاپی در مورد اقبال قرار گرفتن از سوی جامعه و یا عملی نمودن برخی سیاستهایشان در نهایت به تجدید نظر ,  اغلب جزئی , در سیاستها و تعاریف خود زده اند ( البته با قبول و به رسمیت شناختن نبود توازن در بهره مندی از پتانسیلهای درون حاکمیت برای هر کدام از جناح های موجود در حاکمیت ) و در ادامه با صورت و چهره ی جدید سعی نموده اند شانس خود در صحنه ی سیاست را بیازمایند . تجربه ی پیروزی اصلاح طلبان در انتخابات ریاست جمهوری سال 1376 و بعد از آن به دست گرفتن مجلس ششم  از سوی آنها نشان داد که این جناح علارغم نزدیکی بیشتر به افکار عمومی و حضور در حاکمیت , باز هم تحلیل  درستی از افکار عمومی و ساختار قدرت نداشته اند . این شکاف در تحلیل و واقعیت در بین اصلاح طلبان  باعث شد تا آنها در مواقعی بیشتر از توان واقعی رجز خوانی نموده و در مواقعی دیگر کمتر از حد توان واقعی خود در مقابل تهدیدات طرف مقابل کوتاه بیایند . این عدم تعادل و نداشتن استراتژی کارآمد در نهایت باعث رویگردانی نسبی افکار عمومی از آنها شده و برای مدتی آنها را به حاشیه ی قدرت کشاند . همین امر لزوم تجدید نظر در برخی سیاستها و گفتمانها در اصلاح طلبان را اجتناب ناپذیر نمود و آنها در نهایت به شکلی "جام زهر خود را نوشیدند " و به تجدید نظر در برخی حوزه ها پرداختند  . در طرف دیگر اصولگرایان نیز در دوره های و در سطوح مختلف دست به اینچین تجدید نظرهایی زده اند . با ناکامی پیاپی در انتخابات دوره های قبل چنین الزامی هر چه بیشتر در میان طیف ها و شخصیتهای مطرح در میان اصول گرایان مطرح شده است . یکی از این نمونه ها فاصله گرفتن طیفهایی از اصول گرایان (اصول گرایان سنتی یا متعادل ) از جریان افراطی درون این جناح ( جریان احمدی نژاد و راست افراطی ) و اعلام برائت جستن از سیاستها و رویکردهای آنان بوده است . هر چند قطعا بخش عمده ای از این تغییر مواضع تنها به دلیل حفظ منافع این گروهها در حاکمیت انجام پذیرفته است اما در برخی موارد چنین تغیر رویکردهایی توانسته است منافع نسبی را هم برای جامعه به همراه داشته باشد .

در این میان حسن روحانی با پیروزی در انتخابات ریاست جمهوری و خصوصا در دوره ی دوم , هر کدام از دو جناح را در مقابل معادلات جدیدی قرا داده است . نقش او در ساختار کنونی قدرت میتواند بر چینش آینده ی نیروها و جناحها تاثیر گذار باشد . سوالی که در اینجا مطرح میشود این است که آیا حسن روحانی از ابتدا یک اصول گرا با چراغ خاموش بوده است که در شرایطی به شکل مقطعی شعارهای متفاوت داده است و یا او تلاش میکند نقش میانداری بین بخشی از اصلاح طلبان و بخشی از اصول گرایان را برای تشکیل جبهه ی جدیدی در عرصه ی قدرت داشته باشد ؟ این میانداری و لزوم تشکیل این جبهه از آنجا لازم به نظر میرسد که در آینده ی نزدیک جمهوری اسلامی با مسائلی از قبیل تعیین رهبر آینده و چاره اندیشی در برابر  افزایش فشارهای بین المللی و بروز برخی تغییرات سریع و اجتناب ناپذیر اجتماعی روبرو خواهد بود .

روحانی در کجا ایستاده است

حسن روحانی به عنوان فردی نزدیک به هاشمی رفسنجانی و مورد اعتماد خامنه ای در سال 1392 و بعد از رد صلاحیت هاشمی رفسنجانی , توانست مورد اقبال بخش زیادی از جامعه قرار گرفته  و در انتخابات به پیروزی برسد . او بخش زیادی از این پیروزی را مدیون حمایتهای هاشمی رفسنجانی و خاتمی , به عنوان نمادهایی از اصلاح طلبی و مخالفت با سیاستهای راست افراطی , بود . هر چند حسن روحانی در دوره اول ریاست جمهوری مواجه با حملات جدی از سوی اقتدارگرایان و راست افراطی بود  اما همراهی قاطبه ی اصلاح طلبان و همراهی محتاطانه ی برخی از طیفهای اصول گرای میانه رو مانند علی لاریجانی ,  توکلی و ناطق نوری توانست او را در این رویارویی سر پا نگه دارد . سیاست او در دور اول ریاست جمهوریش همراهی کلامی و تا حدود محدودی عملی با اصلاح طلبان بود و در طرف دیگر سعی در راضی نگه داشتن اصول گرایان معتدل و میانه را هم داشت تا بتواند با اتکاء آنها به چانه زنی در سطوح بالای قدرت بپردازد . چنین سیاستی در نهایت باعث شد تا در انتخابات سال 1396 حسن روحانی همچنان سبد رای اصلاح طلبان را برای خود حفظ کرده و از طرف دیگر قدرت برخورد اصول گرایان تند رو را در مواردی از قبیل احتمال رد صلاحیتش را نیز  محدود نماید  . درست در همان زمانهایی  که زمزمه هایی مبنی بر احتمال رد صلاحیت روحانی به گوش میرسید علی لاریجانی و ناطق نوری در این مورد به رهبری تذکر دادند . این ترکیب توانست در دور دوم هم روحانی را پیروز صحنه ی رقابت انتخابات ریاست جمهوری کرده و مجددا او توانست سکان دولت را به دست بگیرد . اما در دور دوم ظاهرا داستان کمی متفاوت شده است . اقبال روحانی چه در انتخاب وزیران و چه در بیان برخی از مواضع چرخش بسیار معناداری به سوی اصول گرایان میانه رو داشته است . او سهم بسیار ناچیزی را برای اصلاح طلبان در دولت قائل شده است و همچنین نیروهایی از اصلاح طلبان که تا دیروز به عنوان معاون و مشاور در کنار او بودند یکی بعد از دیگری بر کنار شده و یا نقش آنها کمرنگتر از قبل شده است . آخرین چشمه از این رویکرد انتخاب وزیران علوم و نیرو بود که خصوصا وزیر علوم به گفته ی بسیاری در جامعه ی دانشگاهی , حتی نزدیک به انتظارات این جامعه نبوده است .

روحانی چه میخواهد ؟

با تغییر مواضع آشکار روحانی در  مقابل اصلاح طلبان بیشتر از همیشه این دیدگاه قوت میگیرد که او اصلاح طلبان را تنها به واسطه ی سبد رای و اقبال نسبی که در میان جامعه داشته اند تا کنون با خود همراه نموده است .اکنون که دیگر امکان ورود مجدد به صحنه ی انتخابات ریاست جمهوری را ندارد , او رویای بزرگتری را در سر میپروراند . این رویا میتواند نشستن بر جایگاه رهبری آینده جمهوری اسلامی باشد . در این مسیر او به 2 اهرم مهم و اساسی نیازمند است . اول اقبال اجتماعی و دوم همراه کردن هر چه بیشتر نیروهای داخل حاکمیت با خود در این مسیر . هر چند برای روحانی داشتن هر دو اهرم ایده آل تر و امکان پیروزی در نبرد آینده اش را بالاتر میبرد اما با توجه به ساختار خاص قدرت در جمهوری اسلامی و کمرنگ بودن نقش افکار عمومی در تعیین سرنوشت مساله ای مانند تعیین رهبر میتوان گفت که او در اولویت بندی خود برای حفظ و تقویت هر کدام از این اهرمها , راضی نگه داشتن اصول گرایان داخل حاکمیت را بر اصلاح طلبان خارج از حاکمیت ترجیح داده است . به معنای دیگر او نوک تیز پیکان توجهات خود را اکنون معطوف بر همراه ساختن بخشی از اصول گرایانی کرده است که اولا جایگاه تثبیت شده ای در حاکمیت دارند و ثانیا در حوزه هایی با او هم رای و با بقیه ی بدنه ی اصول گرایان اختلاف نظر دارند . این نگاه روحانی باعث رنجش و انتقادات تندی از سوی اصلاح طلبان شده است .

آیا روحانی به دنبال کنار زدن اصلاح طلبان است ؟

روحانی چند نکته را در مورد اصلاح طلبان دریافته است . 1- اصلاح طلبان در شرایط کنونی به او محتاجند و نه او به اصلاح طلبان . این مساله او را به این نتیجه گیری رسانده است که اصلاح طلبان مجبورند بیشتر از آنچه لازم است در برابر او سکوت کرده و با رفتارها و سیاستهای او همراهی کنند 2- دست اصلاح طلبان امروز تا حدود زیادی از قدرت کوتاه شده است و قدرت چانه زنی و نقش آفرینی آنها در سطح بالای قدرت بسیار پایین آمده است . به همین دلیل روحانی که در آینده نیازمند ایجاد نوعی همگرایی در ساختار قدرت برای رسیدن به اهداف خود است کمتر خود را نیازمند به بازی با کارت اصلاح طلبان میبیند .

اما با تمام این اوصاف هر چند روحانی سهم اصلاح طلبان از دولت را بسیار ناچیز در نظر گرفته است اما به دنبال کنار زدن کامل و راندن آنها از خود نخواهد بود . برای او بهتر و ایده آل تر است تا هم اصول گرایان و هم اصلاح طلبان را همراه خود در این مسیر سازد اما برای این همراهی حاظر به پرداخت هزینه های مساوی و برابر نیست .

شرط همراهی جسن روحانی با اصلاح طلبان

 روحانی در استراتژی جدید خود شرط همراهی با اصلاح طلبان را پذیرش برخی اصول و گفتمانهای خود و جریان راست سنتی در نظر گرفته است .  او از ادامه ی حضور اصلاح طلبان در مجموعه ی خود استقبال میکند اگر آنها تن به تجدید نطر در برخی از اصول و مواضع خود بدهند . او برای تشکیل یک جبهه ی جدید از اصول گرایان و اصلاح طلبان نیازمند نزدیک شدن شعارها و منش آنها به یکدیگر است ,  اما بیشترین سهم و انتظار در این مسیر از اصلاح طلبان تا خود را با آنچه اصول جبهه ی جدید روحانی و اصول گرایان است هماهنگ سازند . به عبارت دیگر روحانی قصدی برای کوتاه آمدن از مواضع خود برای همراه نمودن اصلاح طلبان ندارد . در نظر او اگر اصلاح طلبان حاظر به چنین ریسکی باشند او بدون هزینه توانسته است جبهه ی خود را مقتدرتر نماید و در غیر این صورت هم او تلاش خواهد کرد با حفظ مواضع اصول گرایانه  به تقویت جایگاهش در ساختار کنونی قدرت بپردازد . برخی از این اصول میتواند در یک محاسبه نفع و ضرر قابل تجدید نظر باشد اما گروهی دیگر از آنها پایه ی آن چیزهایی است که اصلاح طلبان تا کنون بر اساس آنها توانسته اند جامعه ایران را در بزنگاه های گوناگون با خود همراه سازند . پذیرفتن این شرط نانوشته روحانی میتواند به معنای" نوشیدن جام زهر از سوی اصلاح طلبان"  باشد . شاید به طور قطع نتوان گفت  در صورت نوشیدن یا ننوشیدن این جام زهر چه عواقبی در انتظار جریان اصلاح طلبی است اما از هم اکنون زمزمه هایی در همراهی با این سیاست در برخی از چهره های اصلاح طلب دیده میشود . 

مقاله

شبکه های اجتماعی

بایگانی


Top