آخرین اخبار
افزایش شمار قربانیان سیل در استان‌های شمالی ایرانکشف بزرگترین محموله مواد مخدر سال های اخیر در ایرانبازداشت 147 نفر از «متخلفین بازار سکه و ارز» در ایرانظریف: نپذیرفتن CFT مشکلات ایران را افزایش می دهدنمایندگان مجلس ایران به لایحه الحاق این کشور به کنوانسیون مبارزه با حمایت مالی از تروریسیم و پولشویی رای مثبت دادند.

کودکِ زباله گردی که انگشتش را موش خورد!

فقط 12 سال دارد ولی کار در بین زباله‌های متعفن پایتخت چهره او را پیر کرده و کودکی‌اش را ربوده است.

5 ماه قبل
مرضیه رائفی
A- A A+

مطلب منتشر شده ، بیانگر سیاستهای شبکه بیان نیست و نویسنگان آزادند که نظرات خود را بدون سانسور بیان کنند.

شبکه رسانه ای بیان جهت ایجاد فضای تبادل نظر، از نقطه نظرات انتقادی در خصوص مطالب منتشر شده استقبال میکند.

فقط 12 سال دارد ولی کار در بین زباله‌های متعفن پایتخت چهره او را پیر کرده و کودکی‌اش را ربوده است.

به گزارش «شبکه بیان» احسان از خانواده‌ای محروم است که نان شب خانواده‌اش را با کار کردن در بین زباله‌ها به دست می‌آورد. پدرش معلول است و مادرش هم شب و روز از او مراقبت می‌کند. بزرگ‌ترین آرزوی احسان برگشتن به مدرسه است؛ مدرسه‌ای که سه سال پیش در آن درس می‌خواند و دوست‌های زیادی داشت ولی به خاطر فقر و محرومیت، مدت‌ها رنگ آنجا را ندیده است.

احسان با اندام نحیفش روزی 15 ساعت در گاراژی در یکی از مناطق جنوب شهر تهران کار می‌کند. تفکیک شیشه، پلاستیک، فلزات و مقوا از زباله‌های تر وظیفه‌ای است که برایش تعیین شده و هر روز این کار را بدون دستکش، ماسک یا هر پوشش مناسب دیگر انجام می‌دهد.

گاراژی که احسان در آنجا کار می‌کند پر از حشرات موزی و موش‌های درشت‌هیکل است. انگشت کوچک قهرمان گزارش ما غذای همین موش‌های مزاحم شده و کار را برای او سخت کرده است. احسان را در محل کارش ملاقات کردم. پس از لباس‌های چرک و صورت سیاهش، چیزی که توجه مرا جلب کرد، نصفه بودن انگشت کوچکِ دست چپش بود.

او درباره این مصیبت دردآور به شبکه بیان می‌گوید: «نزدیک عید نوروز پارسال بود که مثل همیشه داشتم آشغال‌ها را از هم جدا می‌کردم که دیدم دستم پر از خون شده، فکر کردم بازهم با یک چیز تیز بریده ولی دستم را که از بین آشغال‌ها بیرون آوردم فهمیدم نصف انگشتم نیست. جیغ بلندی کشیدم و سرم را برگردانم که به صاحب‌کارم اطلاع بدهم ولی در یک لحظه دیدم انگشتم در دهان موشی است که دارد فرار می‌کند.»

اگر صاحب‌کار بی‌رحم، دستکش کار برای احسان تهیه می‌کرد، شاید این اتفاق ناگوار برای او رخ نمی‌داد. مجید مدام خودش را از من قایم می‌کرد و میلی به مصاحبه نداشت؛ چون خودش می‌دانست در حال روا داشتن چه ظلم بزرگی به این کودک است. هرچه باشد او هم جزء «مافیای زباله» است و نباید منافع نامشروع خودش را به خطر بیندازد.

وجود 120 هزار کودک زباله‌گرد در ایران

احسان‌های زیادی در ایران زباله گردی می‌کنند؛ آن‌ها قربانیان پیمانکاران بی‌رحمی هستند که از کار کودکان سودهای هنگفتی به جیب می‌زنند. شهرداری تهران نیز در این ماجرا بی‌تقصیر نیست. این نهاد به‌اصطلاح مردمی با امضای قراردادهای سودآور، کار تفکیک زباله‌ها را به پیمانکاران می‌سپارند و پیمانکاران نیز کودکان فقیر را در ازای دستمزدی بین 10 تا 20 هزار تومان در روز، به کار جمع‌آوری و تفکیک زباله‌ها می‌گمارند.

مازیار فر، از فعالان جمعیت امام علی درباره تعداد کودکان زباله گرد می‌گوید: «تاکنون ۶۸۰ مورد در تهران و بیش از ۱۰۰۰ کودک و نوجوان زباله گرد در شهرستان‌ها شناسایی شده‌اند که با شرایط موجود، تخمین زده می‌شود تعداد آن‌ها در سطح کشور به ۱۲۰ هزار نفر برسد.»

در حالی که کودکان در خیابان‌ها، کوچه و پس کوچه‌های شهر و گاراژهای تفکیک زباله مورد سوءاستفاده‌های جنسی و جسمی قرار می‌گیرند و با انواع بیماری‌ها دست و پنجه نرم می‌کنند، کمترین توجهی به آن‌ها نمی‌شود. در این بین وزارت کار، تعاون و رفاه اجتماعی، سازمان بهزیستی، شهرداری و وزارت بهداشت کار رسیدگی به این طفل‌های معصوم را به یکدیگر پاس می‌دهند تا آن‌ها را در آتش بی‌فکری و بی‌مسئولیتی خود بسوزانند.

کودکان، قربانیان نظام فاسد

احسان قربانی بی‌تدبیری نظام ناکارآمد و فاسدی است که از کنترل و مدیریت آسیب‌های اجتماعی عاجز مانده و به جای برنامه‌ریزی و بهبود اوضاع، برای سرپوش گذاشتن بر فجایع تلاش گسترده‌ای می‌کند. دی سال 1395 نیز دو کودک افغان قربانی گاراژهای جمع‌آوری زباله و ضایعات شدند. نیمه‌های شب بود که حریق به جان محل کار احد و صمد افتاد و این دو کودک 7 و 8 ساله در بین زبانه‌های آتش جان خود را از دست دادند.

این بار نیز کودکی معصوم در بین متعفن‌ترین و خطرناک‌ترین زباله‌ها مشغول نان درآوردن است؛ کودکی که بدنش در این راه ناقص شده و همچنان کودکی‌اش را خرج جداسازی زباله‌هایی می‌کند که در همه جای دنیا با دستگاه انجام می‌شود. احسان روزی 20 هزار تومان دستمزد دریافت می‌کند. او می‌گوید هرماه نصف حقوقش را صرف خرید داروهای پدرش می‌کند و باقی درآمدش را به مادرش می‌دهد تا سر گرسنه زمین نگذارند.

کودکان کار را در همه جای تهران می‌توان مشاهده کرد؛ از جمع‌آوری زباله، فروش گل و فال تا دست‌فروشی در مترو و کار در کارگاه‌های تاریک اطراف پایتخت. طی سال‌های گذشته درباره کودکان کار زیاد  گفته و نوشته ‌شده است؛ اما نهادهای مسئول گوششان به شنیدن این ظلم بزرگ بدهکار نیست.

مقاله

شبکه های اجتماعی

بایگانی


Top