آخرین اخبار

هشدار! این " درماندگی آموخته شده " است

خشم، انزجار، نزاع، فحاشی، رادیکالیسم… همه اینها خوب هستند. باید باور کنیم که اینها نشانه هایی از زنده بودن انسان هستند. اگر این فاکتورها را از انسان بگیریم، چه خواهد شد؟ جامعه ایران به این سو می رود؛ عمیق تر نگاه کنیم! هشدار! خطری در راه است!

8 روز قبل
صحرا پورایی
A- A A+

مطلب منتشر شده ، بیانگر سیاستهای شبکه بیان نیست و نویسنگان آزادند که نظرات خود را بدون سانسور بیان کنند.

شبکه رسانه ای بیان جهت ایجاد فضای تبادل نظر، از نقطه نظرات انتقادی در خصوص مطالب منتشر شده استقبال میکند.

خشم، انزجار، نزاع، فحاشی، رادیکالیسم… همه اینها خوب هستند. باید باور کنیم که اینها نشانه هایی از زنده بودن انسان هستند. اگر این فاکتورها را از انسان بگیریم، چه خواهد شد؟ جامعه ایران به این سو می رود؛ عمیق تر نگاه کنیم! هشدار! خطری در راه است!

گوینده رادیو جوان در مرکز صدا و سیمای جمهوری اسلامی شاید نمی داند چه حکایتی را تعریف می کند و مردم می شنوند.

مجری رادیو حکایت یک فیل را بازگو می کند که صاحبش به پای او زنجیر بست. فیل تلاش زیادی کرد تا از آن رهایی یابد اما به دلیل آنکه زنجیر بسیار محکم بود فیل نتوانست آن را از پای خود باز کند.

پس از مدتی حیوان، خسته شده و از تلاش دست می شوید. سپس زنجیر را از پای او باز می کنند و یک نخ به پایش می بندند. نتیجه جالب است! فیل هیچ تلاشی برای رهایی خود از بند نخ نمی کند.

مشابه این آزمایش در حوزه روانشناسی اجتماعی نیز وجود دارد. فیلمی نیز در این رابطه پخش شده است.

حتما آن فیلم معروف را که افرادی در یک کلینیک نشسته اند و با هر بار به صدا درآمدن زنگ یک بار از جای خود بلند شده و سپس می نشینند را دیده اید. فردی که این صحنه را بارها و بارها می بیند، در نهایت با جماعت همرنگ شده و همین کار را حتی زمانی که دیگران حضور ندارند انجام می دهد و همین موضوع را به دیگران سرایت می دهد.

در موردی مشابه و واقعی، هند کشوریست که بخشی از جامعه آن دچار همین وضعیت شده است.

"برهما"؛ نام نوعی مذهب در هندوستان که اسطوره تحمل تا خود مرگ است. به یقین فیلم هایی از هند را دیده ایم که مردم از هر جای یک اتوبوس آویزان شده اند تا خود را به مقصد برسانند و هیچ جای گله و اعتراضی برای خود در نظر نمی گیرند. آیین برهمایی، آنان را چنین تربیت کرده است.

اتفاقی در ایران در شرف وقوع است. مرگ جامعه کنشگر نزدیک است و همچنین با مردمی روبرو هستیم که سیاست زده شده اند. سیاست در نگاه مردم، اخبار رسانه ها و اصطلاحا "فلانی چه گفت؟" خلاصه شده است. کسی تحلیل نمی کند و اعتراضی شکل نمی گیرد. اصطلاحا جامعه می رود تا هرچه بیشتر حالت "خمیرگونگی" پیدا کند و خطر دقیقا همینجاست.

مردم یاد می گیرند تا با بدی ها، سختی و ناراستی ها خود را وفق دهند. انتشار هر روزه افزایش قیمت ها، دزدی ها و ترافیک، آنان را اختگانی ساخته که همچون ربات تنها در حرکتند تا تکه نانی به کف آرند و به غفلت بخورند!

اگر به درماندگی آموخته شده یا اخته شدن برسیم همه در خطر خواهیم بود.

جامعه ای را تصور کنید که مغزها کارکرد خود را از دست داده و هیچ نمی گویند. همین حالا نگاه کنید به آنان که نان خود را در چابهار از دریا بیرون می کشند. به چهره هایشان نگاه کنید؛ هیچ نمی گویند، لباسی ساده پوشیده اند و بدون آنکه حرفی رد و بدل کنند، همچون ربات کار می کنند، تکه ای می خورند و شب می خوابند و فردا روز از نو با روزی کمتر و کمتر!

آیا می توانید با آنها حرف بزنید؟ آنان حرف نمی زنند. فقط کار می کنند و دور نیست زمانی که دیدن زجر کشیدن همسر و فرزندانشان از نداری، بیماری و مریضی و زخم های عفونی درمان نشده که به مرگشان منجر می شود، آزارشان نمی دهد.

به دختران مشهد نگاه کنید. دور نیست زمانی که دخول عراقی ها در واژن های خشک، درد را برایشان عادی کند و فقط ادامه دهند. اینها سالها بعد نیز مسن هایی خواهند شد که حرف نمی زنند؛ اصولا دیگر چیزی برای گفتن ندارند و اگر چیزی هم بخواهند بگویند، فاجعه بار است! چه خواهند گفت؟

هشدار! این درماندگی آموخته شده است!

 

مقاله

شبکه های اجتماعی

بایگانی


Top