آخرین اخبار

ستاره ای متولد میشود

بردلی کوپر این ورژن تماشایی بی نظیر از تغییر شهرت محکوم به داستان عشق را کارگردانی میکند و به عنوان نقش مکمل در آن ایفای نقش می کند. داستان در مورد حماسه ای عاشقانه از مردی قربانی و زخمی است که مانند مجموعه ی "دکتر هو" بازسازی شده است.

12 روز قبل
افشین سعادت
A- A A+

مطلب منتشر شده ، بیانگر سیاستهای شبکه بیان نیست و نویسنگان آزادند که نظرات خود را بدون سانسور بیان کنند.

شبکه رسانه ای بیان جهت ایجاد فضای تبادل نظر، از نقطه نظرات انتقادی در خصوص مطالب منتشر شده استقبال میکند.

بردلی کوپر این ورژن تماشایی بی نظیر از تغییر شهرت محکوم به داستان عشق را کارگردانی میکند و به عنوان نقش مکمل در آن ایفای نقش می کند. داستان در مورد حماسه ای عاشقانه از مردی قربانی و زخمی است که مانند مجموعه ی "دکتر هو" بازسازی شده است. ما در سال 1976 با بازی باربارا استری سند و کریس کریستوفرسون، در سال 1954 با جودی گارلند و جیمز ماسوناند، و در ابتدای راه در سال 1937 با بازی جانت گینور و فردریک مارچ شاهد این داستان بودیم. این داستان حتی خیلی مشتاقانه در فیلم هایی مثل "آرتیست" و "لالا لند"هم باز سازی شده است. حالا در اینجا بردلی کوپر نقش یک ستاره ی پایین افتاده و سر خورده را بازی می کند که غرورش را به محراب نمایان زنی که عاشقش است واگذار می کند. کوپر این ورژن تماشایی بی نظیر و فوق العاده لذت بخش، که سرشار از کریستال های درخشان از ملو درام خالص است را کارگردانی کرده و به عنوان نقش مکمل در آن می درخشد. او بر خلاف شخصیت فوق العاده خوب لیدی گاگا که این توانایی را دارد که نیمی از او یک فرد معمولی و نیمه ی دیگرش یک فرد معروف فرا زمینی که واقع در بالا ترین سطح ممکن در همه ی زمان ها است باشد، ظاهر می شود.

موضوع در مورد وابستگی قلبی شدید یک خواننده ی بد خلق و مست است که خود را در اوج شهرت پایین می کشد و زن بی نهایت زیبا و با استعدادی را پیدا می کند و یک تنه او را وارد یک شغل می کند در حالی که خودش هیچ پیشرفتی نمی کند و با این حرکت با ارزش و فداکارانه، وجود خودش را رها می کند. او باید این سرنوشت را بپذیرد که یک بازنده ی شرم آور است و نمی تواند بادی در میان بال های او (لیدی گاگا) باشد.

کوپر و سناریو نویس کهنه کار، اریک راث، به وضوح بیشترین تاثیر را از فیلم استری سند/کریستوفرسون گرفته اند. اما در بعضی کلوز آپ ها و صحنه های غمناکی که کوپر به خود اختصاص داده است، خب...به نظر میرسد نیم نگاهی به صحنه های جودی انداخته است. او مسلما به نقش پر و بال می دهد و در آن زمینه های آسیب پذیری را ایجاد می کند. با این حال سوال خرد کننده این است: لیدی گاگا و بردلی کوپر چگونه می خواهند صحنه ی مراسم وحشتناک جایزه را باز سازی کنند، وقتی که بردلی او را در عموم خجالت زده می کند؟ خب... اوج مصیبت آنها به نظر من می رسد بزرگ تر از این حرف ها است! در این مسیر، این ایستگاه، قسمت پایانی است!

کوپر برای بازی در نقش جکسون مِین که یک خواننده ی سبک راک و کتنتری با صدای دو رگه ی ملایم است، صدایش را دو اوکتاو پایین می آورد، او صدایش را با حجم زیادی از قرص و مشروب در همین حالت نگه می دارد. او همچنان یک موفقیت بزرگ است، اما از لحاظ شخصیتی و احساساتی، او دارد کاملا خالی به جلو حرکت می کند. ( کوپر در واقع در نوشتن برخی از آهنگ هایش دست دارد و اعضای گروهش شامل نیِل یانگ و اعضای بندش: لوکاس نلسون و و گروه "قول واقعی" هستند.) او همچنین از نا شنوایی جزئی و شنیدن صدای وزوز در گوشش که به صورت دوره ای او را به حملات عصبی و بد اخلاقی نزدیک می کند، رنج می برد. او باید توسط رئیس و برادر بزرگترش بابی (سَم الیوت)، کسی که در بلند مدت احساساتی مانند خشم، رقابت و گناه به او دارد، تحت مراقبت قرار بگیرد.

در یکی از شب ها بعد از اجرا، وقتی که جکسون مشروبش تمام می شود، راننده اش را مجبور می کند در جایی کنار بزند که بعد معلوم می شود آنجا یک بار (می کده) وجود دارد، در آنجا رئیسش به زنی اجازه می دهد هر از گاهی آواز بخواند: این همان زن با استعداد فرا زمینی، اَلی (لیدی گاگا) است. البته او ورژن خیلی زیبایی از آهنگ "لاویه اِن روزی" را افتضاح اجرا می کند! جکسون عصبانی می شود،البته ممکن است شده باشد. این دو، یک ماجراجویی را با هم تجربه می کنند، نگرش بی نظیر اَلی به افراد معروف و نگرش حرفه ای او به موسیقی، جکسون را تحت تاثیر قرار می دهد. او به شدت عاشق می شود. حتی دور و اطراف خانه ی اَلی که همچنان با پدرش (اندرو دایس کلِی) زندگی می کند هم آفتابی می شود. جکسون بلاخره او را با خود برای خواندن آواز دو نفره به روی صحنه می برد و البته عالی بودن او کاملا واضح است، ولی از زمانی که اَلی به آن مدیر عجیب و غریب استعداد یابی بریت، به نام رِز (رافی گاورون) نزدیک می شود، سایه ی سیاهی بر روی او می افتد و البته اَلی تحت نظارت او کاملا زیر و رو می شود. او یک نویسنده، خواننده، رقاص و بمب جذابیت است. سطح شهرت جکسون بیچاره از اَلی پایین تر است و احساس بد و خورد کننده وقتی که جکسون در مراسم گِرَمی بخاطر باز خوانی یکی از آهنگ های "روی اُربیسون" به مناسبت بزرگداشت و یادبودش، از میان همه ی ستارگانی که در بین ما نیستند، به طرز تحقیر آمیزی ضربه می خورد، به سراغش می آید، در همین حال اَلی برای دریافت سه جایزه، در همان روز، به روی صحنه می رود.

مسلما کوپر از لیدی گاگا خوشگل تر است. ولی گاگا کسی است که توجه شما را به خودش جلب می کند: بخاطر چهره ی تیز، مرموز، وحشی و شیرگون و تسخیر کننده، آن چهره ی غافل گیر کننده که خیلی متفاوت تر از چهره های خیره کننده ی استری سند و گارلند است. ( به طرز عجیبی، او ترجیح می دهد با مارتا هفلین، بازیگر نقش هم خواب/مصاحبه گر مقایسه شود که با کریستوفرسون در سال 76 هم خوابی کرد.) آهنگ های او جذاب هستند و سادگی و باز بودن صحنه هایش با جکسون به طرز شگفت انگیزی حالت دلسوزانه دارد. در همین حال کوپر، کسی که کاراکتر صحنه اش معمولا می تواند نجیب و بی پروا باشد، با این حال شخصیتی محافظه کارانه برای نقشش ساخته است. او اینقدر ناراحت است که دلتان می خواهد بغلش کنید! مسلما این فیلم برخی از جنبه های تاریک جکسون مانند: ناشنوایی خفیف و دائم الخمر بودن را نشان می دهد، اما این ها همچنان جزو خصوصیات دلسوزانه ی او محسوب می شوند.

برای تمام کسانی که این فیلم برایشان معنایی ندارد، باید گفت که این فیلم اشاره ی مستقیم و بدون تردید به چیزی واقعی دارد. این فیلم می توانست "ستاره در حال مردن است" نام بگیرد. نسل جدید جایگزین چیز هایی که از قبل وجود داشتند می شود. برای اینکه ستاره ای جایزه بگیرد، تعداد انگشت شماری از نامزد ها باید بغض و درد خود را، در حالی که لکه ی نور از روی آنها رد می شود، قورت بدهند و فرو ببرند. برای اینکه یک ستاره شوک یک نفر جدید را بپذیرد، دیگری باید شوک ستاره ی قبلی را دریافت کند. "ستاره ای متولد می شود" این رقابت را به داستان عشق تبدیل می کند.

"ستاره ای متولد می شود" برای اولین بار در فستیوال فیلم ونیز و در تاریخ 5 اکتبر در انگلستان و ایالات متحده ی آمریکا اکران شد.

 

مقاله

شبکه های اجتماعی

بایگانی


Top