آخرین اخبار

ری‌استارتِ جمهوری اسلامی؟!

بخشی از جوانانِ ایرانی تحت تأثیر جریان موسوم به "ری‌استارت" قرار گرفته‌اند. این یادداشت نگاهی به چرایی و پیامدهای این امر می‌اندازد

2 سال پیش
دیاکوراد
A- A A+

مطلب منتشر شده ، بیانگر سیاستهای شبکه بیان نیست و نویسنگان آزادند که نظرات خود را بدون سانسور بیان کنند.

شبکه رسانه ای بیان جهت ایجاد فضای تبادل نظر، از نقطه نظرات انتقادی در خصوص مطالب منتشر شده استقبال میکند.

 رخدادهای اخیری که طی آن عده‌‌ی معدودی از جوانان ایرانی به مساجد و بانک‌های شهر حمله کرده‌اند، به هیچ‌وجه امری حاشیه‌ای یا بی‌اهمیت نیست. درواقع تحلیلگران و کارشناسان سیاسی جامعه ما باید خود و همتایانشان را مخاطب این پرسش قرار دهند: چرا یک برنامه‌ی رادیویی که سخیف‌ترین و مهمل‌ترین جملات را به نام استدلال به هم می‌بافد و مرز طنز یا جدیت خود را مخدوش می‌کند، آن قدر برای عده‌ای هرچند معدود جذاب و معتبر به نظر رسیده که به خاطر آن ریسک اعتراض خشن را در ساختار سیاسی که اعتراض گفتگومند و صلح‌جویانه را نیز تنبیه می‌کند به جان بخرند؟

ایرانِ کنونی با فشارهای ملی و بین‌المللی بسیاری روبه‌روست و بخش مهمی از این فشارها جز حکومت مردم را هم متأثر می‌سازد. ناتوانی حکومت از مدیریت اقتصاد و رفع معضلات داخلی مانند فساد، نابرابری و فقر با تحریم‌های جهانی ترکیب شده تا روز به روز اعتماد و باور مردم به امکان ترمیم این زخم‌ها کمتر و کمتر شود. علاوه بر این، سماجتِ حکومت در حفظ قواعد سیاسی و مذهبی سختگیرانه در شرایطی مانع آزادی‌های مدنی می‌شود که زندگی در عصر ارتباطات و اطلاعات موجب افزایش آگاهی‌ها و مطالبات مردم شده است. در این فضا، منطقی و طبیعی به نظر می‌رسد که فشارهای انباشت شده از هر دریچه‌ای فواره بزند و موجی از رفتارهای جمعی تحول‌خواه شکل بگیرد. در دهه‌ی اخیر، اعتراضات مربوط به انتخابات سال 88 نمونه ای از همین رفتارهای جمعی بود که از حکومت مطالبه‌ی آزادی مدنی داشت. هرچند از جانب برخی، تلاش‌هایی صورت گرفت تا این حرکت را به اغتشاشِ آنارشیک ارتباط دهد، اما علتِ اعتراض و مطالبات بیان شده در قالب شعارها و ... نشان می‌دهد که این حرکت از سویی خواهان برپایی قانون و از سویی خواهان آزادی‌های مدنی بیشتر بود؛ پافشاری برای کشف و ابطال رأی‌های تقلبی نشان‌دهنده خواستِ برپایی قانون و تمایل به روی کار آمدن رئیس جمهوری از جناح اصلاح‌طلب نشان‌دهنده خواست آزادی مدنی بود.

جز دیدگاه‌های رسمی رسانه‌های حکومت، تقریباً در اکثر اظهارنظرهای داخلی و خارجی نوعی احترام و ستایش نسبت به جنبش سبز  شکل گرفت. زیرا این مردم بودند که خیابان‌ها را به عرصه‌ی بیان خواسته‌های خود بدل کردند و میل و اراده‌ی آنان بود که کاندیداهای معترض را به نماد جنبش بدل کرد؛ جنبشی که مطالبات اصلی آن با دموکراتیک‌ترین اصول همخوانی داشت. هیچ‌گاه رابطه‌ای مراد و مریدی میان کاندیداها و مردم شکل نگرفت. بیانیه‌های کاندیداها نیز با ارجاع مدام به قوانین رسمی کشور، پیشینه انقلاب و ابعادِ رهایی بخش اسلام، دارای سبک استدلالی و رتوریک حقوقی-سیاسی بودند. پس از مقابله به مثل حکومت و تصرف خیابان توسط نیروهای امنیتی و دستگیری فعالان سیاسی و مدنی و نیز حصر کاندیداهای معترض، این موج به تدریج فروکش کرد.

خیابان‌ها در ایران مثابه عرصه‌ی تلاقیِ امر سیاسی مذهبی (حکومت) و امر اجتماعی (جامعه‌ی مدنی) عمل می‌کنند. در ایران در شرایط عادی خیابان‌ها محل رفتارهای تعیین شده‌ای به جز بیان مطالبات هستند. جنبش سبز توانست، که فضای عمومیِ خارج از کنترل و سلطه‌ی حکومت بیافریند. خیابان و تبدیل به جایی برای بروزِ مطالبه‌ی جمعی شدند. خلاصه اینکه به زعم نگارنده در جنبش سبز حرف اول و آخر را خود مردم زدند. آن هم به شکلی متمدنانه و اغلب ایثارگرانه.

اکنون چندین سال پس از، از دست دادن دوباره‌ی عرصه‌ی خیابان، عده‌ای از مردم، متأثر از رسانه‌ای که تعداد اعضای کانال تلگرامش به 150 هزار نفر هم نمی‌رسد، در پی کنش در خیابان هستند. در شهرهای مختلف، دیوار مراکزی مانند پایگاه‌های بسیج، دانشگاه‌ها و مساجد را با شعارنویسی و شیشه‌های آن‌ها را پرتاب سنگ تخریب می‌کنند و آتش‌های کوچک می‌افروزند و خود را "ری‌استارت" می‌نامند. آنها خط‌مشی‌های برنامه‌ی رادیویی محمد حسینی (مجری سابق صدا و سیمای ایران) را اجرا می‌کنند و با تابو شکنی‌هایی از قبیل سنگ‎‌پرانی و شعارنویسی در مساجد و دفاتر امام جمعه مورد توجه مردم و رسانه‌ها قرار گرفته‌اند.

چگونه از دل جامعه‌ای که جنبش سبز را با آن مطالبات و اقدامات دموکراتیک آفریده بود یک جریان "از لحاظ نظری مضحک" پدید آمد که با پیروانی ناچیز سودای سرنگونی جمهوری اسلامی را در سر می‌پروراند و هدف و آرمان آن برپایی یک امپراطوری تصوفِ شایسته‌سالارانه است، چیزی مانند پیتزای قرمه‌سبزی! و جالب‌تر اینکه سرکرده‌ی آن در مقام یک صوفی برای جذب افراد از کشکول مجازی خود همه چیز بیرون می‌آورد؛ از مایاها و آدم فضایی‌ها تا جهان موازی، انرژی درمانی، ایران باستان و هر محتوایی که می‌تواند در مجلات زرد منتشر شود.

آیا افکار عمومی جامعه به گونه‌ای است که یک Showman/سلبریتی بتواند افراد بسیاری را براساس مهملات تهییجی، چنان تهییج کند که خطر رد کردن خط قرمزهای سیاسی مذهبی را به جان بخرند؟ معلوم نیست. اما اکنون تعدادی از مردم افسانه‌پسند جامعه‌ی ایران، کوروش‌پرستانه و بی‌باک به این جریان پیوسته‌اند و مسلماً اگر ترس و وحشت از هزینه‌های پیش رو وجود نداشت، تعداد یاوران "سیدِ شومَن" بیش از اینها بود.

اگر در همین روزها، یک جریان پوزیسیون جدی، که تحلیل‌های واقعگرایانه و روش‌های عملی تأثیر گذاری برای مبارزه دارد، رسانه‌ای در خارج از کشور تشکیل دهد، می‌تواند مانند جریان ری-استارت مردم را قانع و جذب کند؟ عموم مردم ایران چقدر به شنیدن یا خواندن مطالب جدی و واقع‌گرا تمایل دارند؟ اگر این اپوزیسیون فرضی، مردم را به شرکت در برنامه‌ای بلند مدت برای رسیدن به دموکراسی دعوت کند، در استدلال‌ها به تجربه‌های تاریخی و علوم اجتماع روجوع کند و ... چقدر محبوبیت می‌یابد؟! به گمان نگارنده به پای محبوبیتِ اندکِ "ری استارت" هم نمی‌رسد، اما چرا؟

از ابتدای انقلاب تا کنون، عرصه‌ی فعالیت‌های فرهنگی و هنری کاملاً توسط حکومت کنترل شده است. برخی از هنرها (مانند رقص به طور فراگیر و خوانندگی صرفا برای زنان) ممنوع و مابقی فیلتر و سانسور شده‌اند. جز دهه‌ی اخیر که سانسور رسانه‌های گسترده از لحاظ فنی برای حکومت دشوار شده است در سال‌های قبل دسترسی به بسیاری از فیلم‌ها، سبک‌های موسیقی و ... به صورت زیرزمینی و با هراس و هزینه امکان داشت. به طور همزمان ناکارآمدی نهادهای آموزشی و تجاری شدن و مدرک‌گرا شدن آنها در کنار محدودیت حوزه‌ی عمومی (کافه‌ها، انجمن‌ها، NGOها و ...) امکان رشد و اعتلای فرهنگی را محدود کردند. نتیجه‌ی این فرآیند ایجاد جامعه‌ای دارای سواد و اطلاعات عمومی اندک، غیرکتابخوان و بی‌تفاوت بود. جامعه‌ای که حوصله و شاید توان خواندن متون چندصفحه‌ای را ندارد؛ اما از طنز و سرگرمی به شدت استقبال می‌کند، می‌تواند در مورد جدی‌ترین فجایع دوران خود جوک و لطیفه بسازد و از حافظه‌ی تاریخی اندکی برخوردار است، گویی دیگر تمایل یا توانِ به حافظه سپردنِ امور واقعی تلخ را از دست داده است.

بهترین خوراک برای این "ذهنِ جمعیِ" کاهل و آسیب دیده زیر تیغِ جراحیِ انقلاب فرهنگی و ... طنز و سرگرمی است. گرایش به جریان "ری استارت" حاکی از آن است که این "ذهنِ جمعی" عقل گریز و هیجان‌پسند، تمایل پیدا کرده به امر سیاسی نیز در قالب غیرعقلانی و هیجانیِ سلبریتیسم بپردازد. شعار بنویسد و فیلم‌برداری کند و این "چالش" را برای پخش رسانه‌ای ارسال کند.

 این پوپولیسم شِبهِ سیاسی در متن سرکوب رسانه‌ای حکومت که تضعیف آگاهی عمومی را به دنبال داشته بر خواسته است و طرفداران آن از توان تحلیل عقلانی ادعاهای "سیدِ شومَن" و نیز هدف و نتیجه‌ی اقدامات خود بی‌بهره‌اند. آنها می‌خواهند استبداد دینی را سرنگون کنند و یک امپراطوری صوفیانه برقرار سازند!! بعید نیست که جمهوری اسلامی از هیجان پدیدآمده در جوانان  ری استارت ضربه‌هایی بخورد، اما تمایل به جریان ری‌استارت چیزی جز دستپخت مدیریتِ فرهنگی اشتباه همین نظام نیست.

مقاله

شبکه های اجتماعی

بایگانی


Top