آخرین اخبار

هميشه از ترور و تروريسم متنفر بودم

هر زمان كه سخن از كشتار و خونريزى مى شود روح و روانم سخت آزارده مى شوم .

4 ماه قبل
مهدی نخل احمدی
A- A A+

مطلب منتشر شده ، بیانگر سیاستهای شبکه بیان نیست و نویسنگان آزادند که نظرات خود را بدون سانسور بیان کنند.

شبکه رسانه ای بیان جهت ایجاد فضای تبادل نظر، از نقطه نظرات انتقادی در خصوص مطالب منتشر شده استقبال میکند.

مطالب رسیده از سوی کاربران

هر زمان كه سخن از كشتار و خونريزى مى شود روح و روانم سخت آزارده مى شوم . به ياد دارم زمانى كه يكى از شاگردان مكتب قرآن مسجد جامع قديم زاهدان كه در تابستان ١٣٦٢پيشانى اش در اثر برخورد به لبه ستون مسجد شكافته شد و ناچار شدم براى بخيه و درمان به بهدارى ببرمش ، چنان متاثر شده بودم كه هنوز متالمم!

مادرم هم هميشه مى گفت از آزار يك مورچه هم بايد ترس داشته باشى ! و شعر قديمى " ميازار مورى كه دانه كش است ! كه جان دارد و جان شيرين خوش است ، جلوى ديدگان و ضميرم است.

اما زمانى كه سياست هاى يك بام و دو هوا و عصبيت و چشمان بسته بر مظلوميت ديگران را مى بينم بيش از هر چيز آزارده مى شوم...

 با استاد كاراته ام در تابستان ٦٠ به روستاى نوفرست از توابع بيرجند براى آموزش و تمرين رفتيم ...جوانان روستا خانه  متروكه و سوخته اى را نشان دادند كه متعلق به "ساكنان بهايى "آنجا بود و با شوق و هيجان نحوه كشتن آنان را با كلنگ و تجاوز به دختر نابالغشان را و سوزاندان آنان در گودال جلوى خانه را تعريف مى كردند كه سرتا پا از تاسف و تالم و شرم شدم .... نمى دانستم نام اين رفتارشان چى بود؟

?سال ها گذشت تا يك روز بعد از شهادت مسجد جامع فيض در مشهد در جوار بيت ابوى آيت الله خامنه اى با چشمان از حدقه درآمده ام در ١٢ بهمن ١٣٧٢ ساعت ١٢/٣٠ ظهر در مسجد مكى زاهدان شاهد حمله صدها لباس شخصى و ماموران اطلاعات به نماز گزاران غير مسلح در هنگام نماز جماعت بودم ....صدها نقاب دار به همراه هلى كوپترهاى عملياتى به همرا ه سلاح هاى تير بار از پشت بام ساختمان هاى اطراف با صداى هاى مهيب و رعب آورشان چنان فضاى وحشت بارى را پيش آورده بودند كه از آن سال ها دو بار آن واقعه را بخواب ديده و از شدت خوف و وحشت شهامت نكردم براى نماز صبح از بستر برخيزم و چشمانم را باز كنم !!!

بله جلوى چشمانم نمازگزاران با لباس سفيد كه غرق در خون سرخ همچون لاله هاى وحشى بودند بر روى سجاده شان مى غلطيدند و حاجى فقير چاى فروش كه هميشه با عمامه و لباس سفيد روشن در صف مقدم نماز بود در حمامى از خون هايش غلطيد و روحش بسرعت از بدن خارج شد.

از درهاى شمالى مسجد مولانا عبدالحميد و ساير علماى اهل سنت را سر و پا برهنه با دستان در پشت سر همچون اسراى جنگى به همراه تيم فيلمبردارى اطلاعات به سوى قبله رانده شدند.

بله چندين كشته از نمازگزاران و حفاظ قرآن  و  ده ها مجروح حاصل اين عمليات حكومتى بود ! نمى دانم نام اين تهاجم نابرابر و در خانه خدا در هنگام نماز با انسان هاى بيگناه غير مسلح چيست؟

آنچه هميشه قلبم را مى آزارد سكوت همه فعالان سياسى و ايران دوستان و ميهن پرستان بود كه چشمان و قلم و بيانشان را براى ابديت مهر زدندو مقتولان و مجروحان و اسراى نمايشى در اين واقعه به شكنجه گاه ها برده شده و به زندان هاى مخوف رفتند...

واقعه هولناك و جنايت انفجار مرقد حضرت رضا در مشهد پرده از تنوع تروريست حكومتى برداشت و ده ها نمونه ديگر...

امروز هم قلبم از تماشاى مردم بيگناه در ون غلطيده  در اهواز بدرد آمد و به ياد جنايات بشرى كه در عراق و سوريه توسط نظام ما صورت گرفت افتادم ...هنوز پرپرشدن صدها كودك سورى در باران موشكها وبمب هاى شيميايى در جلوى چشمانم است .

تا كى به نام حفظ نظام بايد از هر طرف از طرف هاى تخاصم شاهد ترور و جنايت باشيم.....؟!

ابراهيم احرارى

مقاله

شبکه های اجتماعی

بایگانی


Top