آخرین اخبار

کامران ( داستان طنز) , سعید فتحی

یادم هست وقتی آقاداییمان میخواستند اسم محمدجوادشان را بگذارند و پیشنهاد خاله‌جان “کامران” بود یهو قاطی کردند و گفتند:« فردا پسفردا اگه کسی پرسید “حاجی، معنیِ اسم آقازاده چیه؟” بگم حشری؟!!!!»

1 ماه قبل
صدای شما
A- A A+

مطلب منتشر شده ، بیانگر سیاستهای شبکه بیان نیست و نویسنگان آزادند که نظرات خود را بدون سانسور بیان کنند.

شبکه رسانه ای بیان جهت ایجاد فضای تبادل نظر، از نقطه نظرات انتقادی در خصوص مطالب منتشر شده استقبال میکند.

سعید فتحی

اسم کامران همیشه برایم تداعی کننده‌ی اشکال مختلف خاک برسری بوده و هست. از شروع مرموزش با حرف «ک» و پایان بحث‌انگیزش با «ران» که فاکتور بگیریم ، یک دلیلش “کامی” بود؛همکلاس دوران دبیرستانمان و سلطانِ “خاک‌برسریِ خودکفا” در بین دانش‌آموزان منطقه ۱۸تهران.

دلیل بعدیش آن بنده‌ی خدا، خواننده‌ی لس‌آنجلسیِ موقشنگ بود و باور نسل قبل از ما در خصوص         “ خاک‌برسریِ متجانس” این عزیز.

جدیداً هم “کامران کامروا”ی سریال “هیولا” که اصولاً در خاک ‌برسری از “چالِ گونه” بگیر تا “بادام‌زمینی” و .... فرقی برایش ندارد. در ضمن خاطرات طفولیتمان و چگونگی گریختن ما از چنگال شوم معلم پرورشیمان - این یکی فامیلش کامران بود - جای گفتن ندارد و اصلا ربطی به این داستان پیدا نمیکند.

و صد البته نباید از معنای لفظی کامران هم غافل شد که مرحوم دهخدا میفرمایند: «کسی که دائم در عشرت است؛ بهره‌مند و کامیاب در هر عزم و آرزویی».

یادم هست وقتی آقاداییمان میخواستند اسم محمدجوادشان را بگذارند و پیشنهاد خاله‌جان “کامران” بود یهو قاطی کردند و گفتند:« فردا پسفردا اگه کسی پرسید “حاجی، معنیِ اسم آقازاده چیه؟” بگم حشری؟!!!!»

مخلص کلام آنکه با این بایگانی ذهنی، روزی از روزها دیدیم که در تمام رسانه‌های کاغذی و برقی و همراه و ... صحبت از یال و کوپال شیری است که از قرار معلوم بسیار مهم است و خاص. از آخرین بازمانده‌های “شیر ایرانی” که از آنطرف دنیا آمده به موطن.اما برای این حقیر آنچه خاص بود و مایه‌ی عجب، اسم این بزرگوارِ هم‌ریشه‌ی از فرنگ بازگشته است: «کامران»!!!!

اولین چیزی که ناخوداگاه در مخیله‌مان آمد این بود که -رومان به دیوار- این شیر حکماً نره خری، چیزی، در بطنش داشته که اسمش را کامران گذاشته‌اند!

فی‌الفور گوشی همراه را از کیف مخصوصش بیرون کشیده و این مهم را با آقادایی -بزرگ و دانای فامیل- مطرح کردیم. “آقادایی معتقد هستند رسومات نباید از خانواده حذف شود فلذا ما همه به بند تنبانهامان کیف‌ دگمه‌دار موبایل آویزان است.”

 ایشان با لحنی که بسیار شباهت داشت به ‘نگاه عاقل اندر سفیه’ فرمودند چه ربطی دارد پسرجان که اگر اسمش اینست  حکماً مرامش هم آنست؟!

از روی کنجکاوی و نه غرض، عرض کردیم: آقادایی چگونه‌ است زمان نامگذاری آقا محمدجوادتان مربوط بود و اینک نامربوط؟!

چشمتان روز بد نبیند یا بهتر بگویم گوشتان حرف بد نشنود، آقادایی عین اسپند روی آتش جَستند و چون شیر ژیانِ ناکام غرشی کردند و الفاظ رکیکه را روانه نمودند به ذات خودمان و ابوی گراممان، که نه تنها بدون بسم الله تخم منحوسشان را افشانده بودند بلکه دریغ از یک دقیقه که برای تربیتمان وقت صرف کرده باشند. باز جای شکرش باقیست که خداوند مدبر، موبایلها را بدون سیم آفرید و الّا جویدن خرخره‌مان از طریق سیم تلفن، دور از ذهن نبود.

القصه، سرتان را به درد نیاورم که چه گشت و چه گذشت.

ایامی رفت و خبری از این کامران و  کامرانی‌اش نشد که هیچ، نقل محافل فامیل، داستان ادب سستیِ ما بود و آبگوشت کله پاچه‌ای که آقاداییمان برایمان بارگذاشته بودند.

قیل و قال آنروز آقادایی و خدشه‌دار شدن آبروی ادبی ما -که اتفاقا خط قرمزمان بود- و شماتت هر خویش و بیگانه و ... همه و همه را به رابطه‌ی پر از هراس و نه چندان خوب ما و کامرانها بیافزایید تا شاید تا بتوانید تجسم کنید که چگونه میشود یک اسم انقدر مشمئزکننده شود برایتان.

 اندک اندک داشتیم متقاعد میشدیم که رابطه‌ی کامران و خاک برسری فقط ساخته و پرداخته‌ی ذهن پریشان اینجانب بوده و لاغیر.شاید آقاداییمان راست میگفتند که عزب ماندن ما تا این سن محل اشکال است و افکارمان  کف کرده‌ی خاک برسری است و حواشیش! اصلا بی حکمت نیست که یکی میشود بزرگ طایفه و کل فامیل به سرش قسم میخورند.

روزی روزگاری، به عادت همیشه، از رختخواب بیرون نزده و در حالیکه با یک دست فتیله‌های چرک و عرقِ ماسیده را از زیر گردن، لول و به نشانه‌ی اعتراض به گرمای تابستانی به پنکه‌ی نیم‌سوز اتاقمان پرت میکردیم و با دست دوم، همراه بدون سیممان را می‌جستیم به ناگاه خبری دیدیم که هرچه تُف که شب قبل از دهان مبارک بر بالش گرانقدر نچکیده و بطور اتفاقی در دهانمان باقی بود به یکباره خشکید.

خبر کوتاه بود و جانکاه: «به مناسبت روز جهانی شیر کامران و ایلدا(شیرخاتون مکرمه‌ی ایرانی بالیده در غربت) به هم معرفی میشوند.»

آخ !!!! که در طرفه ‌العینی  تمام کامرانهای دنیا -از کامی تا برادران نامرد آق‌منگول و حتی جانی سینز- از جلوی چشممان رژه رفتند. بازهم کامران و باز هم  خاک بر سری و شیر تو شیری!!! 

آخرش نفهمیدیم که کامران فوق‌الذکر چه کرد و چه شد و اصلا نسل شیر عجم ماند یا منقرض شد و علاقه‌ای هم نداریم که بفهمیم. اما، ایمان داریم ازین به بعد اگر حتی کلاه آقاداییمان هم نزدیک محله‌ی هرگونه‌ای از کامران‌ها بیوفتد نمیرویم و برش نمیداریم. سی و پنج سال با این شیر تو شیری خودمان را نگه نداشتیم که سر هیچ به بادش بدهیم.

اصلا یک پیشنهاد: اگر با کسی مشکلی، خورده برده‌ای، چیزی دارید نیت کنید و اسم آقازاده را کامران بگذارید. ایشان خودشان راه را پیدا خواهند کرد.

برچسب

مقاله

شبکه های اجتماعی

بایگانی


Top