آخرین اخبار

مصاحبه پیروز مجتهد زاده با شبکه بیان

پیروز مجتهد زاده را نمی شناسم اما می شناسم شناخت کلی ام از او مانند همه هموطنان در حد یک تحلیلگر سیاسی و استاد دانشگاه است

2 سال پیش
بهنام امینی
A- A A+

مطلب منتشر شده ، بیانگر سیاستهای شبکه بیان نیست و نویسنگان آزادند که نظرات خود را بدون سانسور بیان کنند.

شبکه رسانه ای بیان جهت ایجاد فضای تبادل نظر، از نقطه نظرات انتقادی در خصوص مطالب منتشر شده استقبال میکند.

پیروز مجتهد زاده را نمی شناسم اما می شناسم
شناخت کلی ام از او مانند همه هموطنان در حد یک تحلیلگر سیاسی و استاد دانشگاه است
که برنامه هایش را از رسانه ها تصویری دیده ام
اما یک شناختی افزون تر از او دارم که همواره نوع تکنیک دفاعیاتش
از سیاست های خارجی جمهوری اسلامی را در ذهن من حک کرده و آن بر می گردد
به همایش ایران شناسی در خرداد سال هزارو سیسد هشتاد و یک

 

دوستانی که احیانا در جریان هستند بعد از انقلاب اسلامی در ایران تنها یک همایش با نام ایران شناسی
و آنهم ابتکار حسن حبیبی معاون اول رئیس جمهور وقت برگزار شد
که حال جدای از آنکه برگزار کننده آن نظام جمهوری اسلامی بود و طبیعتا چنین رویداد هایی
ملی میهنی از سوی جمهوری اسلامی چندان مرسوم نیست اما از بعد تکنیکی بسیار همایش وزین
و پرمحتوایی بود، اساتید بزرگ ایران شناسی از سراسر جهان چند روز در تهران گرد هم آمدند و سخنرانی ها
و مقالات بسیار ارزشمندی در این همایش عرضه شد،که برای من نوعی بعنوان یک جوان جویای دانش خاطره ای ماندگار بود
من هم بعنوان یک جوان ایران شناس به این همایش دعوت شده بودم البته در قالب دانش آموز تا از دریای دانش
این اساتیدی که از سراسر جهان گرد هم آمده بودند بیاموزم بویژه در حوزه تاریخ و سیاست
اما در کارگروه علوم سیاسی و روابط بین الملل از جمله یکی از سخنرانان آقای پیروز مجتهد زاده بود آن روز
پس از پایان سخنرانی ایشان و وقت استراحتی که معمولا در راهرو بیرون سالن
صرف نوشیدن چای و قهوه و گپ های خودمانی دعوت شدگان بود
دور ایشان هم شلوغ و هر کس پرسشی می پرسید
آن روزها بحث سهم بر باد رفته پنجاه درسدی دریای مازنداران میان جوانان ملی گرا به شدت داغ بود
و طبعا برای ما قانع شدن به بیست درسد از دریای تاریخی که حتی همان بیست درسد هم در نهایت
نصیب میهن نشد فاجعه ای دردناک بود آنهم توسط روسها که سده هاست
چشم طمع به منافع ملی میهن ما دارند واین چشم طمعشان سیری پذیر نیست
فرصت را غنیمت شمردم در همین گپ خودمانی که همه مشغول نوشیدن چای و قهوه بودیم
با احترام و ادب دست بلند کردم و گفتم استاد مجتهد زاده پرسی دارم
بعد از اجازه پرسش از او پرسیدم:
روسها می گویند سهم شما از دریای مازندران بیست درسد است دولت اقای خاتمی هم قناعت کرده
حال این پرس برای من ایرانی مطرح است که چرا ما باید تاوان جمهوری های استقلال یافته شوری را بدهیم؟
چرا روسها از سهم پنجاه درسدی خودشان به آنها نمی بخشند
ایشان گفتند بر اساس قوانین بین الملل و تفکیک عادلانه سهم ما همین قدر است
گفتم ولی ببخشید استاد
شوروی مانند پدر پیری بوده که فوت کرده اکنون ارثیه باقی مانده او همین پنجاه درسد است
کدام قانون و عدالتی هست که سهم وارثان شوری ها را ما باید بدهیم؟
پدر آنها فوت کرده ارثش را ما باید بدهیم؟
قهوه اش را سر کشید و با همین قیافه حق به جانب همیشگی اش لبخندی زد و گفت
اینها بحث های کودکانه است سیاست جای این بحث ها نیست
و در حالی که با زبان بدن سعی می کرد نشان دهد دیگر تمایل ندارد این بحث را ادامه دهد
سعی کرد کمی زاویه صورت و شانه اش را تغیر بدهد به سمت دیگر حاضران
تا انها پرسش دیگری بپرسند، من راستش خیلی بهم برخورد و با اینکه جوان و خامی بودم
فهمیدم که او توان پاسخگویی در برابر یک پرسش منطقی را ندارد
ماهها گذشت ما همچون دیگر وطن پرستان با وسواس پیگیر خبرهای دریای مازندران و هر روز خبری بدتر
سهم ما حتی از آنچه روسها ادعا کرده بودند هم کمتر شد و صدایی کسی در نمی آمد
می گفتند آقای مجتهد زاده آن روزها یکی از مشاورین نزدیک آقای خاتمی است
یک روز روزنامه به گمان همشهری یا ایران مقاله جالبی را چاپ کرده بود
استاد دعلوم سیاسی یکی از دانشگاههای اتفاقا روسیه در مواجه با این موضوع
عینا همان حرفی را زده بود که من از مجتهد زاده پرسیده بودم
او گفته بود منطقی تر این است که روسیه سهم کشورهای تازه استقلال یافته
از دریای مازندران را از سهم خودش بدهد روزنامه را بریدم تا شاید روزی
برای آقای مجتهد زاده بفرستم اما هرگز دیگر او را ندیدم که ندیدم
بنابر این نام اقای مجتهد زاده برای من همیشه یادآور آن همایش ایران شناسی
و آن پرسش و آن توجیه و دفاع ایشان از سیاست دولت وقت جمهوری اسلامی بود
و راستش هیچ وقت دل خوشی از او بابت این موضع گیری اش نداشتم
امروز اما مصاحبه او را با همکار رسانه ای ام آقای بیژن فرهودی دیدم
راستش خیلی این مصاحبه خسته گی ام را در کرد
گویی مجتهد زاده در این مصاحبه آن قدر از دل من و امثال من سخن گفت
که به نوعی ادای دین کرد به آن دلخوری که از او داشتم
(اگرچه من تایید کننده همه موضع گیری هایش نیستم)
اما راستش آنجا که گفت واژه آلترناتیو یه یک واژه مستهجن تبدیل شده
انگار حرف دل خود من را زد که تهوعم می گرفت از این واژه
بویژه که مدام این واژه بازیچه اپوزیسیون ایرانی است
اپوزیسیون بی برنامه و بی خرد و در همان حد مسخره ای که کسی مانند
مجتهد زاده هم می گوید قربانت یک سوالت جدی تر بپرس
راستش در طی این ماهها خیلی زور زدم به خیلی ها بگویم این اپوزیسیون
فقط یک شوخی مسخره است ،که حتی نام بردن ازش تهوع آور است
کاش این اپوزیسیون بیش از این خودش را مسخره نمی کرد
شگفت انگیزه، از آن اپوزیسیونی که روزی شادروان بختیار و
بزرگان دیگری به آن وجاهت می دادند امروز چه باقی مانده؟
با این همه مانند همیشه جمع کلی نمی بندم و باور دارم در همین
اپوزیسیون اندک انسان های میهن دوست خردمند هنوز یافت می شود
اما دردا که جمع نیکان از جمع پریشان گویان افزون تر نیست
هر سال این اپوزیسیون عادت زشتی دارد که موقع سال تحویل می آید
و خودش و بدتر مردم را مسخره می کند که امسال سال آخر است
و کسی نیست از این بی خردان بپرسد مگر برنامه ای در دست دارید؟
یا سوراخ دعایی را پیدا کرده اید؟ چیزی شده که ما خبر نداریم که اینطور
قاطع می گوید امسال سال آخر است،؟
حاشا و کلا ای ناقلا ها حتما چیزی دارید و به ما نمیگید
تا موقعش که رسید حسابی سورپزایز بشیم ! ها ! آره ؟
آی تی بالات می سر زودتر می گفتی
و سال به آخر می رسد و خبری نمی شود و سال بعد وسال بعد و سال بعد
واینها از رو نمی روند مانند چوپان درغگو هر سال می آیند می گویند
امسال سال آخر جمهوری اسلامی است
برای همین است من به آنها بی خرد و مخمور می گویم
چون همت تولید و طراحی ندارن فقط خماری می کشن و انتظار
مردم هم به اینها یک چیز می گویند چوپان درغگو
برای همین در همین نوشته هم چند بار عقم گرفت تا به سختی
واژه آلترناتیو را نوشتم مجبور بودم دیگه درکم کنید!
به امید آبادی و آزادی میهن با خرد و با دانش و فر و فرهنگ ایرانی
به امید هرچه با شکوه تر برگزار کردن انجمن مهیستان ایران
از خردمندان و جوانان شاداب و خوش فکر ایرانی که
ایران را یکبار دیگر مانند نو اروسی زیبا و گلرخ بیارایند
آنگونه که جهان به شگفتی دندان به دهان گیرد
جوانان ما لیاقتش را دارند و می توانند
اهواری ایران ایران را بپایاد و جوانان برومندش را یاری دهد.

مقاله

شبکه های اجتماعی

بایگانی


Top