آخرین اخبار
نرگس کلباسی موظف به پاسخگویی و گفتگو با خبرنگاران استکاهش 22 درصدی تعداد شرکت‌های فعال در بورس تهران طی یک دهه گذشتهشتاب بی‌سابقه قیمت خودرو در ایرانچشم انداز مبهم خط لوله صلحترامپ در کنفرانس خبری دیدار با رهبر کره شمالی: تحریم‌‌ها همچنان برقرار خواهد ماند

آقای حجاریان؛ اندیشه سیاسی را کامل بازگو کنید!

سعید حجاریان، تئوریسین اصلاح طلبی در جمهوری اسلامی در تازه ترین تحلیل خود، با در کنار هم قرار دادن جمعی از فلاسفه اندیشه سیاسی، تلاش کرده تا تمام آنان را به نفع جریان متبوع خود مصادره و مشی انفعال طلبی را همچنان بازتولید و تکثیر کند.

26 روز قبل
بهروز مفید
A- A A+

مطلب منتشر شده ، بیانگر سیاستهای شبکه بیان نیست و نویسنگان آزادند که نظرات خود را بدون سانسور بیان کنند.

شبکه رسانه ای بیان جهت ایجاد فضای تبادل نظر، از نقطه نظرات انتقادی در خصوص مطالب منتشر شده استقبال میکند.

سعید حجاریان در آخرین مقاله خود از کیومرث صابری (گل آقا) تا حافظ شیرازی و افلاطون، سقراط، ارسطو و جنبش اصلاح مذهبی مارتین لوتر بهره برده و گاه با تمسخر "براندازان" و افراد خواهان تغییر رژیم در ایران و گاه با استدلال و استعانت از افراد فوق الذکر و اندیشه های قرن بیستم و قبلتر، سعی نمود تا حرف خود را کاملا به صورت متکلم وحده بیان کند.

صحبت حجاریان در ارتباط با موضوع اصلاح طلبی و پیروزی آن آنجایی خود را کاملا بروز می دهد که ایشان با مثالی از جنبش اصلاح مذهبی لوتر (به درستی) عقیده دارد که طیف وسیعی از فئودال ها به او دلگرمی دادند و پشتوانه اش بودند و از همین راه بود که وی توانست در مقابل کلیسای کاتولیک قد علم کند. می شود در ارتباط با شورش 1357 نیز همین مساله را در ارتباط با روح الله خمینی عنوان کرد چراکه وی به پشتوانه بازار و سایر عوامل توانست از عاملان اصلی شورش مورد نظر باشد.

اما در ارتباط با تحلیل سعید حجاریان، مساله ای که وجود دارد این است که رییس دولت اصلاحات به پشتوانه 20 میلیونی مردمی که به او رای دادند، باز هم نتوانست اصلاحات را به پیش ببرد. دلیل این امر مشخص است؛ این اشخاص تصور می کنند همانطور که کتب اندیشمندان، عالمان و فیلسوفان علوم سیاسی و جامعه شناسی را ورق می زنند و در آن سرگذشت اقوام را مطالعه می کنند، می بایست عینا همان را بومی سازی کرده و در سایر جوامع پیاده کنند.

یکی از علل شکست جریان اصلاحات در ایران نیز همین موضوع بود. افرادی که انحاء مختلف، شریک اصلاح طلبان در دوره ریاست جمهوری محمد خاتمی بودند، بدون در نظر گرفتن شرایط جامعه صرفا به کپی پرداری می پرداختند. نگارنده با استناد به اسناد قابل رجوع، مواردی را در نظر دارد که بیان حداقل یکی از آنها خالی از لطف نیست.

در جامعه ای که دختران همچنان در نقاطی از کشور، حق تحصیل عرفی ندارند، مشاوران محمد خاتمی صحبت از یکپارچگی زنان و "سیمون دوبوار" شدن «همه» آنها می کردند بدون آنکه زیرساخت های اجتماعی چنین پدیده ای آماده شود.

شخص محمد خاتمی را نیز همین گونه می شناسند. فردی غرب گرا که علاقه وافری به اندیشه سیاسی در غرب داشته و عصاره همه آنها را در یک واژه دموکراسی یا "گفتگوی تمدن ها" خلاصه می کرد.

اما رویکرد اصلاح طلبان به انفعال و ترجمان آنچه که آنان از اندیشه سیاسی غرب دارند، کاملا تک بعدی و جناحی است. مساله اصلی اینجا است که "اصلاح طلبی" در ایران نه حتی یک جریان تکثرگرا که یک جریان حزبی و قدرت طلبانه است. اصلاح طلبان دائما گلایه از این دارند که قدرت تماما در اختیارشان نیست و جریانات رادیکال و نظامی در امر اصلاح طلبی سنگ اندازی می کنند. پرسش اینجا است: آیا از مرداد ۱۳۷۶ تا به امروز، از حجم این سنگ اندازی ها کاسته شده یا بر آن اتفاقا افزوده شده است؟

پس ادامه این مسیر و استمرار قدرت تندروها و در عین حال، اصرار و التماس اصلاح طلبان برای تقسیم بخشی از قدرت چیست؟ این موضوع در حالی است که اعتدالیون به عنوان ادامه دهندگان راه اصلاح طلبان در پروسه 5 ساله دولت روحانی، مساله ای به نام مردم و استفاده از نخبگان غیر جناحی را نادیده گرفته و به نوعی روند هزار فامیل زین العابدین بن علی، رییس جمهور برکنار شده تونس طی می کنند.

موضوع بعدی، نادیده گرفتن مردم توسط اصلاح طلبان است که این موضوع پس از اعتراضات دی ماه 1396 کاملا مشهود شد. از طرفی "کرکس" خواندن مردم را شاهد بودیم و از طرفی بیانیه "مجمع روحانیون مبارز" به ریاست محمد خاتمی و حال تمسخر فعالینی که خالق هشتگ "براندازم" بودند را توسط حجاریان شاهد هستیم. روند این خطابه ها، چیزی به جز این امر را ثابت نمی کند که اصلاح طلبان تنها آنچه را می پذیرند که در راستای منافع حزبی بوده و به غیر از آن، معترضین را همراهی نخواهند کرد.

در نهایت باید این موضوع را خطاب به افراد و جریانی که در تلاش برای مصادره اندیشه سیاسی غرب به نفع خود است این مطلب را یادآور شد که اگر بنا بر رجوع به منابع و اندیشمندان غربی است، باید کل را نگریست و از نگاه یک جانبه و مصادره طلبانه اجتناب کرد.

در اندیشه غرب به طور قطع افراد تاثیرگذاری چون جان لاک نیز وجود داشته اند که قیام علیه حاکم ستمگر و بازپس گیری قدرت از آنان حتی با زور را کاملا مجاز دانستند. از دیدگاه لاک، تا زمانی که محکومین راضی به حکومت حاکم نباشند، حکومت وی مشروع نیست. مردم حق دارند در صورت عدم تحویل به هنگام قدرت از سوی حاکم به زور آن را از غاصبان پس بگیرند.

 

مقاله

شبکه های اجتماعی

بایگانی


Top