آخرین اخبار

بحث های پای بساط قلیان در ایران

گویی هرچه بیشتر می گذرد بحث های درون تاکسی ها از مبدا تا مقصد گسترده تر می شود و مردم بیشتر به این مباحث علاقه نشان می دهند. آنچه که بسیاری از مردم نمی خواهند بپذیرند، حقایق موجود نهفته در درون تیم های اقتصادی دولت است.

19 روز قبل
نازنین امجدی
A- A A+

مطلب منتشر شده ، بیانگر سیاستهای شبکه بیان نیست و نویسنگان آزادند که نظرات خود را بدون سانسور بیان کنند.

شبکه رسانه ای بیان جهت ایجاد فضای تبادل نظر، از نقطه نظرات انتقادی در خصوص مطالب منتشر شده استقبال میکند.

«سگ زرد برادر شغاله»، اینها جملاتی هستند که این روزها بیشتر در محافل ایرانی پای بساط قلیان، در قهوه خانه ها و مهمانی های دوستانه شنیده می شود.

گویی هرچه بیشتر می گذرد بحث های درون تاکسی ها از مبدا تا مقصد گسترده تر می شود و مردم بیشتر به این مباحث علاقه نشان می دهند.

آنچه که بسیاری از مردم نمی خواهند بپذیرند، حقایق موجود نهفته در درون تیم های اقتصادی دولت است. همه از گرانی و کمبود کالا به معنای واقعی کلمه "می نالند" اما با هیچ کسی نمی توان مستقیم گفتگو کرد و اگر کمی حرف های پژوهشگران با "ناله"ها و فحاشی به آخوندها در ایران زاویه داشته باشد، متهم به همکاری با سپاه پاسداران و بیت رهبری می شوند.

دهه 30 در ایران، اوج فعالیت چپ ها بود. چپ بودن مد بود همانطور که اصلاح طلب بودن در دهه 70 مد بود. اگرچه بسیاری از طیف دانشجویان لیبرال دموکرات پیرو محمد خاتمی، آرمان و آرزویی بزرگ در پیاده سازی دموکراسی در ایران داشتند که ادامه آن راه به مصطفی معین ختم شد و البته شکست خورد، اما عموم مردم به همان علتی به خاتمی رای دادند که به احمدی نژاد و در نهایت روحانی!

مردم در هر دوره برای معیشت به نوعی انقلاب کردند.

نگارنده نیک انتخابات سال 1388 را به خاطر دارد. بسیاری از جوانانی که پشت وانت های تبلیغاتی میرحسین موسوی می ایستادند و دستبندهای سبز خود را از خیابانی به خیابان دیگر حمل می کردند، وقتی با آنان صحبت می شد دغدغه نهاییشان این بود که "فرق ندارد چه کسی بشود. وضع مالی ما بهتر بشود باقی اش مهم نیست."

حال همان مردم صبح یکی از روزهای خرداد ماه 1392 نگاه دیگری داشتند. آنها به جز دغدغه نان، درگیر حوادث 88 نیز بودند. رهبر سبزشان اگرچه پشت میله های زندان اما آنها باز هم پای صندوق های رای رفتند تا یک بازار آزادی را انتخاب کنند و در عین حال از او انتظار داشتند سوسیالیستی عمل کند!

تیم حسن روحانی بارها و بارها از دانشگاه تا میان مردم عادی و رسانه ها، اگر نه در گفتار (که بعدها در گفتارشان نیز عیان شد) که در عمل ثابت کردند که برای تشکیل یک دولت سوسیالیستی نیامده اند و هدفشان بازار آزاد و کوتاه کردن دست دولت در همه امور است.

از این رو، اقدام آنها تا نابودی اقتصاد قوت لایموتی نیز پیش برد و یارانه گندم نیز در سال 1397 بیش از 75 درصد کاهش یافت.

تکلیف دولت روحانی با مردم روشن است. یا بمانید یا بمیرید! از این حیث می توان وضعیت وضعیت ارز، دختران مشهد، فاحشگی به سبک اسلامی در قم و کمبود پوشک و نوار بهداشتی را دریافت.

یک تنه مقصر شناختن فردی چون علی خامنه ای، اگرچه مسئول تمام این نابسامانی ها و خرابکاری ها حتما فردی چون خامنه ای نیز هست، اما فرار از خود و حداقل کمی مسئول شناختن خودمان نیز هست!

این موضوع بیشتر در ارتباط با اصلاح طلبانی صادق است که هنوز حسن روحانی و مجموعه خودی را بری از هرگونه خطا می دانند و شبانه روز در پی مقصر دانستن خامنه ای، سپاه پاسداران و از همه جالب تر محمود احمدی نژاد هستند.

اگر بخواهیم از وضعیت فعلی نجات پیدا کنیم، راهکارش نه مقصر دانستن صرف علی خامنه ای، که مقصر دانستن تمام بیت رهبری، مجموعه سپاه پاسداران و صد البته خودمان است.

 

مقاله

شبکه های اجتماعی

بایگانی


Top