آخرین اخبار

لاکچری بودن و تلاش برای بقا در میان جوانان

با جامعه ای مواجهیم که آنقدر از پیشینیان خود فاصله گرفته که حتی بسیاری از روشنفکران و آزادیخواهان داخل و علی الخصوص خارج از کشور، توان پردازش آنچه که در داخل می گذرد را نداشته یا کمتر دارند.

26 روز قبل
بیان
A- A A+

وقتی صحبت از جامعه جوان ایران و حالا کم کم دهه هشتادی ها می شود، شکاف نسلی هرچه عمیق تر خود را نشان می دهد. جامعه ای که آنقدر از پیشینیان خود فاصله گرفته که حتی بسیاری از روشنفکران و آزادیخواهان داخل و علی الخصوص خارج از کشور، توان پردازش آنچه که در داخل می گذرد را نداشته یا کمتر دارند.

مشاهدات عینی بیانگر این هستند که تقریبا هر ۵ سال یک بار، این شکاف عمیق تر و فردا نادیده تر گرفته می شود.

مشاغل کاذب در ایران هر روز گسترده تر می شوند و این مهم در میان جوانان شهرهای بزرگ خود را پر رنگ تر نشان می دهند.

این درست که هر جامعه ای به طیفی از مشاغل نیازمند است اما وقتی به عمق ماجرا نگاه می کنیم، متوجه می شویم که بسیاری از این مشاغل صرفا از سر ناچاری و بیکاری گسترده به وجود آمده اند.

از زمان به راه افتادن سرویس های تاکسی اینترنتی، ابتدا در تهران و حالا تقریبا در سراسر ایران، بسیاری از جوانان با اتومبیل هایی که معمولا پراید هستند به مسافربری در سطح شهر مشغول شدند.

از دیگر مشاغل در این رده می توان به پیک موتوری برای حمل مسافر، دلیوری پیتزا یا حمل بار اشاره کرد. همچنین درآمدزایی از طریق ایجاد "پیج" در اینستاگرام و به هزار شکل درآمدن و به دنبال آن، جذب تبلیغات که خود نیز تبلیغ برای پیج های دیگری نظیر پیش بینی های ورزشی، انجام عمل بینی، اکستنشن مو، اپیلاسیون و… از دیگر روش های درآمدزایی در میان جوانان است.

یکی دیگر از راه ها تنها داشتن سرمایه و مغازه باز کردن برای فروش لوازم آرایشی و بهداشتی گران قیمت است.

همچنین نظافت ساختمان، نگهداری از فرزندان گاها مرفهین (بی بی سیتری) و خرید و فروش و استفاده بردن از طریق آگهی های وبسایت های تبلیغاتی نظیر "دیوار" و عضویت و فعالیت در شبکه های هرمی و بازاریابی در این دسته قرار می گیرند.

چرایی این امر را می توان در بازده نبودن مشاغل فنی تر نظیر ایجاد سقف کاذب، دیوار کشی، نجاری، آهن بری و یا تولید و تعمیر کیف های دستی و کفش های ورزشی دانست. مشاغل ذکر شده تنها مثالهایی از صدها حرفه مورد نیاز یک جامعه است.

از سوی دیگر جوانانی که خود مشتری پیج ها و صحنه های جذاب در اینستاگرام و برخی دیگر از شبکه های اجتماعی هستند، به دلیل مشاهده تناقض و پارادوکس جدی میان آنچه که خود هستند، آنچه که در جامعه و اقتصاد روی می دهد و آنچه که می بینند، تلاش می کنند تا سر حد ممکن خود را ارتقا داده و به آن سطح برسند.

فارغ از این بحث که شبکه های اجتماعی به دلیل ماهیت خود، افراد را دچار مسمومیت و افسردگی می کنند (و در اینجا به این بحث نمی پردازیم)، کل ماجرا بر سر بقا است. بقایی که به شکلی دوگانه، هم به صورت اقتصادی و هم به شکل فرهنگی مساله ای تهدید آمیز است.

موضوع تا بدانجا پیش می رود که بعضا برای انتخاب مهمانی (پارتی)، برخی از جوانان خود را جدا از یک جمع و متعلق به جمعی دیگر می دانند. این مساله در تناقض با تصور برخی تحلیلگران است که ادعا دارند "جوان" تنها به دنبال لحظه ای خوشی و آزادی است و به همین علت تصور می شود هرجا مهمانی ای برقرار باشد، طیفی که خبردار شوند، بی مهابا به آنجا سرازیر خواهند شد.

اختلاف این طبقه هرچند که بسیاری از آنان به هیچ عنوان از نظر اقتصادی در سطح مرفهین نیستند با حوادث و رویدادهای جاری مملکت، نشانگر همان جامعه ای است تلاش داشت مساله عدالت را بازتولید کرده و نهالی برای آیندگان بگذارد چراکه دیگران نیز کاشتند و او خورد.

بیش از ۲ سال قبل صفحه ای در اینستاگرام با عنوان "ریچ کیدز آف تهران" به معنای عامی "بچه پولدارهای تهران" راه اندازی شد. حملات همه جانبه کاربران اینستاگرام به این پیج، در نهایت منجر به تعطیلی آن شد. پایه گذاران صفحه بر این عقیده بودند که به علت آنکه خارجی ها از بیرون، ایران را کشوری ندار و فقیر می بینند، آنها تلاش می کنند تا چهره دیگری را از ایران نشان دهند. اکثر کپشن های این پیج احتمالا به همین علت به زبان انگلیسی درج می شدند.

برخوردهای سخیف افرادی که خود را به نوعی از بزرگان جامعه شناسی می دانند، باعث هرچه فاصله گرفتن نسل جوان از فضای روشنفکری ایران شد.

به عنوان مثال دکتر یوسف اباذری استاد "نظریه های جامعه شناسی" در دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران، جوانانی را که در یک دوره با موی بلند در سطح شهر تردد می کردند، "بچه مزلف" نامید.

واژه نامه خیابانی در خصوص این واژه چنین آورده است: بچه مُزلَّف،(به ضم میم، فتح ز و لام و تشدید بر لام) اصطلاحی است که برای رو کم کردن پسران جوانی که خیلی ادا و اطوار دارند، یا پُررو و پُرمُدعا هستند بکار می رود و بطور تلویحی معنای زشت تری دارد.

امروزه صفحه ریچ کیدز آف تهران دیگر وجود ندارد اما به جای آن هر سلبریتی اینستاگرامی برای خود یک پیج مشابه آن ایجاد کرده است.

آقای اباذری در یک مصاحبه معتقد بود که دولت به جای گیر دادن و دنبال کردن بچه مزلف ها، به دنبال دانشجویان علوم انسانی راه افتاد و گروه اول را به حال خود رها کرد. این در حالیست که در آخرین نمونه از بازداشت ها، ماموران امنیتی اقدام به بازداشت دختری ۱۷ ساله به نام مائده هژبری کردند. وی یکی از افرادی بود که در اینستاگرام، ویدیوهایی از رقصیدن خود منتشر می کرد.

پس از بازداشت، او را رو به روی دوربین ها آوردند و تقریبا آنچه را که در خصوص بازداشتی های پس از انتخابات ۸۸ دیدیم، در مورد او تکرار کردند.

همین مساله کافی بود تا جامعه ای که کمتر دل برای فعالین می سوزاند، شروع به اعتراضات تند کنند و صدا و سیما را محکوم نمایند.

همین موضوع نشان دهنده این بود که افرادی چون آقای اباذری، به درستی متوجه این امر نشدند که جامعه شناسی به صرف فریاد کشیدن بر سر دانشجویان، ره به جایی نمی برد و باید کف خیابان را نیز دید حتی بیشتر از صفحات کتاب ها!

این نسل همچنان به پیش می رود و تصور عموم این نیست که اهداف مشخصی برای آینده داشته باشد. مسائلی همچون عرق ملی، ساختن کشور با تلاش و کوشش و از این دست نیز گوش شنوایی ندارد.

شاید بد نباشد ماموران پلیس و تیم های مدیریت بحران به جای سلاح کشیدن برای دهه هشتادی هایی که توان بستن پاساژ در تهران و آب بازی را دارند، آنها را رها کنند تا شاید پس از آب بازی به دنبال حرفه و فن برای ساختن آینده خود و کشورشان بروند. ایجاد کردن دغدغه برای یک آب بازی ساده در شهری به وسعت تهران، سایر دغدغه هایی را که اتفاقا اصلی هستند به حاشیه می برد.

 

مقاله

شبکه های اجتماعی

بایگانی


Top