آخرین اخبار

فرهنگ محدودکننده زنان و زنان فراری از محدودیت فرهنگی

ضدیت جمهوری اسلامی ایران با یک جنس و قرار دادن جنس زن در کنار مشاغل بدون حقوقی همچون پرورش کودکان، رسیدگی به امور منزل و تمکین جنسی به همسر باعث شده تا اساس فمینیسم به نوعی زن سالاری حداقل در محدوده فکری برخی افراد تبدیل شود.

2 ماه قبل
بیان
A- A A+

مقاله پیش رو در بخشی مجزا به ادامه بحث روز ۸ مارس با نگاهی دیگر می پردازد و نگاه خواننده به نقد عملکرد زنان با در نظر گرفتن اینکه زنان تنها مقصر شرایط فعلی نیستند، حائز اهمیت است. از این رو خواهشمندیم ضمن بیان نظرات خود، همفکری و رشد و تعالی فکری بدون در نظر گرفتن نظریه ها به مثابه یک ایدئولوژی سیاسی را گسترش دهید.

 

ایجاد یک صنف متشکل از زنان، جامعه زن سالار، برنامه تلویزیونی مختص زنان با شرکت زنان روی صحنه و ایجاد برتری با نام دروغین برابری و…

همه این اقدامات بارها و بارها تکرار شده است و با توجه به ضدیت جمهوری اسلامی ایران با یک جنس و قرار دادن جنس زن در کنار مشاغل بدون حقوقی همچون پرورش کودکان، رسیدگی به امور منزل و تمکین جنسی به همسر باعث شده تا اساس فمینیسم به نوعی زن سالاری حداقل در محدوده فکری برخی افراد تبدیل شود.

نگارش مقالاتی از جنس انقلابی توسط زنان در ۸ سال ریاست جمهوری سیدمحمد خاتمی از جنس مقالاتی بود که نشان می داد به بخشی از زنان ظلم شده است. این موضوع کاملا حقیقت دارد. زن نه تنها در ایران که در خاورمیانه جنس دوم است.

در ایران اما جنس دوم بودن تنها از جانب مردان نیست. یعنی این تنها مردان نیستند که بر زنان به خاطر حجاب، کار و زندگی روزمره فشار وارد می کنند.

اصولا این فرهنگ ضدیت با زن از جانب زنان نیز وجود دارد. به طور مثال زنی که در برنامه تلویزیونی به مناسبت روز زن در جمهوری اسلامی (تولد حضرت فاطمه) دعوت می شود، اگر چه منتقد مجری است که او را در ابتدا «آقای» خطاب می کند (اشتباه سهوی مجری) اما در عمل همین زنان برای تطمیع جنسی مردان در جلسات روستایی (یا بهتر، جوامع شهری-روستایی بازمانده از تحصیل) به زنان دیگر آموزش هایی را می دهند که انتشار فایل های صوتی آنها باعث تمسخر جوامع تحصیل کرده شهری-روستایی دیگر می شود.

این تمسخر در حالی صورت می گیرد که این جوامع بی توجه به این هستند که برای گذر از یک سیستم تردیشنالی نیاز است تا آموزش های ابتدایی گذرانده شود.

به معنی ساده تر نمی توان به بخش هایی که هیچ گونه آموزشی حتی برای برقراری صحیح روابط جنسی ندیده اند، از سبک زندگی سیمون دوبوار سخن گفت.

اما مساله در جای دیگری حادتر است. نویسندگان مقاله هایی که خواستار دوبوواریزه شدن "همه زنان" در کشور پلورالیستیک ایران هستند، در فهم زندگی دوبووار نیز احتمالا ناتوان هستند و با کمی تشکیک در سطح مطالعات آنان می توان گفت که اصولا بخش هایی از زندگی این نظریه پردازان را به طور کل نمی دانند!

تنها چیزی که از دید قلم به دستان وجود دارد، نوعی فهم انقلابی ناشی از فشارهای روانی و جسمی وارد آمده می تواند باشد وگرنه عقلانی نیست که برای همه یک نسخه تجویز شود.

به طور مثال در یک مثال کوچک می توان بازار لوازم آرایشی در ایران را مثال زد. ایران هفتمین کشور پر مصرف لوازم آرایش در دنیا است و تقریبا نیمی از لوازم آرایشی مصرفی در خاورمیانه را ایران مصرف می کند.

طبق بررسی‌های یک گروه تجاری هلندی درباره صادرات و واردات لوازم آرایش در سال ۲۰۱۷، حجم واردات لوازم آرایشی در ایران ۱/۲ میلیارد دلار بوده در حالی که حجم کل واردات لوازم آرایش خاورمیانه ۲/۷ میلیارد دلار است. این میزان از واردات، ایران را در رتبه دوم بعد از عربستان سعودی قرار می دهد.

تغییر سنت ها ابتدائا از همین جوامع شهری پدید آمد.

زنان امروز همپای مردان در جامعه ایران از اینترنت و تمام امکانات موجود در آن می توانند استفاده کنند. این استفاده آنها را به سمت دانش بیشتر کشانده است و علم برابر نیز برابری در مجموع خواهد آورد.

این بدان معناست که سیستم به تدریج خود را باز خواهد یافت و نیازی به مبارزه زنان علیه مردان نیست چرا که مردان امروز نیز مردان دیروز نیستند.

آنچه که زنان به طور اخص نیاز دارند تا حق خود را از مجموع جامعه ای مثل ایران بگیرند، جدال و چانه زنی با بالا است که در مطلب آینده بیشتر به آن پرداخته خواهد شد.

در مثال لوازم آرایشی، در گذشته این مردان بودند که آرایش کردن زنان را محدود کرده و لحظه ای لبخند یک زن و یک مرد "نامحرم" را بر نمی تافتند.

قوانین به وجود آمده پس از جمهوری اسلامی نیز کار را سخت تر کرد. در سایه حکومت دینی، اگر مردی به خانه می آمد و همسرش را با مرد دیگری در حال همخوابگی می دید، می توانست وی را به قتل برساند بدون آنکه مجازاتی در انتظارش باشد. برعکس، نظام حاکم به خاطر حفظ آبروی مسلمان، از او دفاع می کند.

در همین حال تا دو دهه قبل، اگر دختری نوجوان و جوان ازدواج نکرده، خبر از دست دادن پرده بکارت خود را اعلام می کرد (یا به نوعی خانواده متوجه این موضوع می شدند)، احتمالا مرگ او تنها مجازات این عمل بود.

در این میان مادران نیز به نوعی به خاطر حرف و سخن سایرین، حاضر بودند تا این "لکه ننگ" از بین برود.

به طور کل هیچ آماری مبنی بر تعداد زنانی که خود را به تیغ جراح می سپارند تا بکارت خود را بازگردانند وجود ندارد اما حتی در جوامع شهری و شهرهای بیشتر توسعه یافته نظیر تهران نیز مادرانی هستند که خود، دخترانشان را پیش از عقد دائم، به مطب پزشک می برند تا از "سلامت" دختر خود مطمئن شوند.

برای این موضوع نامه از دریافت می شود تا با مدرک نشان داده شود که وی پیش از ازدواج رابطه جنسی واژینال نداشته است.

قطعا برای این قسم از جامعه باید چرخ را از نو اختراع کرد و یا آنکه صبر کرد تا نسلی از بین رفته و نسل دیگری با آموزه های جدید پا به عرصه بگذارد.

اما اگر آموزشی در عمل وجود نداشته باشد و صرفا "انقلابی" عمل شود، طبیعتا نسل بعدی هم همین روند محدودیت را برای فرزندان خود ایجاد می نماید.

 

ادامه دارد...

 

مقاله

شبکه های اجتماعی

بایگانی


Top