آخرین اخبار
جنگ روانی دولت علیه مردم در موضوع یارانه هاامام جمعه تهران به التماس بازاریان افتاد +گزارش وال استریت ژورنالتحریم نفتی ایران، نفت را به ۹۰ دلار می رساندکابینه روحانی با حضور قالیباف تکمیل می شودبیات زنجانی نیز صدای انقلاب را شنید؛ «اگر مردم نخواهند...»

فلاکت اقتصادی در ایران و شباهت آن با بحران دهه 1930 آمریکا

اوضاع امروز اقتصاد ایران عجیب شبیه دوران سیاه آمریکا در دهه 1930 میلادی است؛ البته با این تفاوت که آن بحران حقیقتاً از جنس اقتصاد بود و بحران امروز اقتصاد ایران ناشی از بلندپروازی سیاسی، فساد و سوءمدیریت جمهوری اسلامی است.

29 روز قبل
مجتبی احمدی
A- A A+

مطلب منتشر شده ، بیانگر سیاستهای شبکه بیان نیست و نویسنگان آزادند که نظرات خود را بدون سانسور بیان کنند.

شبکه رسانه ای بیان جهت ایجاد فضای تبادل نظر، از نقطه نظرات انتقادی در خصوص مطالب منتشر شده استقبال میکند.

دهه 1930 میلادی رکود اقتصادی سراسر ایالات‌متحده آمریکا را فراگرفته بود و اغلب کسب‌وکارها تعطیل شده بودند. کارخانه‌ها و واحدهای تولیدی مواد اولیه‌ای در اختیار نداشتند و بازار هم کالاهای آن‌ها را نمی‌خرید. اقتصاد این کشور با بحران تقاضا روبرو شده بود و بسیاری از کارخانه‌ها به انبارهای کالاهای تولیدشده تبدیل شده بودند. فقر، فلاکت و بیکاری گسترده از شاخصه‌های اقتصادی آمریکا در آن‌ سال‌ها محسوب می‌شد؛ به‌ گونه‌ای که عده زیادی از دختران و زنان به تن‌فروشی روی آورده بودند و تعداد بی‌خانمان‌ها و گدایان در نیویورک، شیکاگو، کالیفرنیا و تعدادی دیگر از ایالت‌ها افزایش چشمگیری یافته بود. این مصیبت وقتی دردآورتر می‌شد که ابَرتورم نیز گریبان مردم آمریکا را گرفته بود و سطح کیفی زندگی آن‌ها را به شدت کاهش داده بود. این همه‌گیرترین و عمیق‌ترین رکود قرن بیستم بود؛ اما در آن دوره حدود یک درصد از افراد (ثروتمندان) بیش از یک سوم کل دارایی ایالات متحده را از آن خود کرده بودند.

اوضاع امروز اقتصاد ایران نیز عجیب شبیه آن دوران سیاه آمریکا است؛ البته با این تفاوت که آن بحران حقیقتاً از جنس اقتصاد بود و بحران امروز اقتصاد ایران ناشی از بلندپروازی سیاسی، فساد و سوءمدیریت جمهوری اسلامی است. اگر بحران اقتصادی دهه 30 آمریکا به دلیل کاهش تقاضا و عدم تناسب بین سرمایه‌گذاری و پس‌انداز در جامعه بود، بحران کنونی اقتصاد ایران به دلیل فساد نهادینه‌شده و هزینه‌های سنگین در سوریه، یمن، لبنان و فلسطین است. این دو بحران اقتصادی در شکل ظاهری خود شبیه به یکدیگر هستند؛ ولی تفاوت‌های محتوایی بسیاری با هم دارند که بیانگر مسائل سیاسی عمده‌ای است.

این روزها هزینه‌ها و مخارج جمهوری اسلامی بیشتر از هر زمان دیگری است و درآمدها کفاف این هزینه‌ها را نمی‌دهد. چهره‌های فاسد مذهبی و سیاسی مانند زالو به جان منابع مالی کشور افتاده‌اند و هیچ‌کس توانایی کوتاه کردن دست آن‌ها را از دارایی‌های مردم ندارد. روزی با یکی از مدیران ارشد اقتصادی جمهوری اسلامی قرار مصاحبه داشتم؛ پس از مصاحبه گفت ضبط را خاموش کن! شروع کرد به درد دل کردن و گله و شکایت از سوءمدیریت حکومت؛ می‌گفت «ما بلد نیستیم درآمدها و هزینه ها را مدیریت کنیم. فقر و بدبختی مردم دلیل دارد و دلیلش هم این است که کشور را به جایی رسانده‌ایم که دخلمان به خرجمان نمی‌خورد.»

حرف‌هایش به دلم نشست، منطق هم می‌گوید ادعای او درست است؛ جمهوری اسلامی طی 40 سال گذشته 35 میلیارد بشکه نفت فروخته و هرگز در زیرساخت‌های مهمی چون صنعت، تولید، خدمات و سایر بخش‌های استراتژیکِ اقتصادی سرمایه‌گذاری عمده‌ای نکرده و تا توانسته مخارج روزمره را افزایش داده است؛ نمی‌توان آنچه را که نکاشته‌ایم درو کنیم. بی‌دلیل نیست که این روزها در هر خانه‌ای یک یا دو جوان فارغ‌التحصیل بیکار وجود دارد. بیکاری گسترده جوانان ایرانی مسئله‌ای نیست که در یک بحران طبیعی اقتصادی ریشه داشته باشد؛ این مسئله به دلیل همان بی‌توجهی حکومت به سرمایه‌گذاری در بخش‌های تولید، صنعت و خدمات است. بحران دهه 30 آمریکا و بیکاری مردم این کشور اگرچه در کاهش سرمایه‌گذاری‌ها ریشه داشت، این مسئله به دلیل افت درآمدهای قابل‌تصرف مردم بود و نه فساد سیاستمداران و هزینه کردن درآمدها در کشورهایی مانند لبنان، سوریه و فلسطین.

واحدهای تولیدی در ایران نیز مانند دهه 30 آمریکا به انبارهای کالا تبدیل شده‌اند و شهرک‌های صنعتی خالی از کارگرها و خودروهای سنگینی هستند که بار جابه‌جا می‌کردند. هم‌زمان با رکود عمیق، قیمت کالاها و خدمات نیز سر به فلک گذاشته است؛ این یعنی رکود تورمی یا به قول اقتصاددانان «Stagflation»؛ چیزی که صرفاً در اقتصادهای بیمار می‌توان دید. علاوه بر این، پرویز فتاح، رئیس کمیته امداد گفته است «20 میلیون ایرانی در فقر مطلق هستند.» این مسئله پدیده‌هایی از جمله تن‌فروشی، اعتیاد و استثمار هزاران کارگر در کارخانه‌ها را گسترش داده است. توزیع رانت و فرصت‌ها در ایران کاملا ناعادلانه است و بخش زیادی از ثروت نیز در اختیار عده معدودی قرار دارد.

جمهوری اسلامی با وجود به دست آوردن صدها میلیارد دلار درآمد نفتی و گازی، همچنان در زمره کشورهای در حال توسعه قرار دارد که فقر و تنگدستی مردم جزء شاخصه‌های اصلی آن است. 40 سال گذشته بهترین فرصت برای رشد اقتصادی و توسعه همه‌جانبه ایران بود که با سیاست‌های غلط حکومت مذهبی از دست رفت. این در حالی بود که طی این مدت، کشورهایی چون کره جنوبی، ترکیه و امارات متحده عربی با اتخاذ سیاست‌های عقلانی، میلیاردها دلار سرمایه خارجی را به بخش‌های تولید، خدمات، گردشگری، حمل‌ونقل و صنعت جذب کردند و با استفاده از ظرفیت های داخلی و خارجی رشد یافتند. دهه 40 و 50 خورشیدی یعنی در روزهای شکوفایی اقتصاد ایران، این سه کشور در فقر و توسعه‌نیافتگی دست‌وپا می‌زدند؛ اما در همان سال‌ها با شناخت موقعیت خود و آغاز حرکت در مسیر درست سیاسی و اقتصادی، نه‌تنها مسئله بیکاری و فقر مردم را حل کردند، بلکه امروزه از چنان آبرو و اعتباری در سطح بین‌الملل برخوردار شده‌اند که اکنون ایرانیان آرزوی قرار گرفتن در این جایگاه را دارند.

اما ایران همچنان در یکی سیاه‌ترین مقاطع تاریخی خود قرار دارد و ساختارهای نادرست سیاسی همه ابعاد وجودی این کشور و مردمش را تحت شعاع قرار داده است. دستگاه دیکتاتوری مذهبی روزبه‌روز به فساد دامن می‌زند و با محور قرار دادن یک ایدئولوژی غیرمنطقی در حال نابود کردن فرصت‌های نابی است که می‌تواند کیفیت زندگی مردم را ارتقاء دهد. انزوای خارجی و انحطاط داخلی حاصل سیاست‌هایی است که دموکراسی در آن جایگاهی ندارد.

مقاله

شبکه های اجتماعی

بایگانی


Top