آخرین اخبار

صدای پای فاشیسم مدرن در یزد

به تدریج یزد سنتی که بسیاری از مردمش بر این باورند که اینجا به آن شکل خانه های چند طبقه مثل تهران درست نمی شود، از دست می رود و "مدرن" می شود؛ اما به چه قیمتی؟

17 روز قبل
بیان
A- A A+

آخرین نفس های یزد، شهر طلای بالای هجده عیار و دانشکده ی شناخته شده هنر و معماری به گوش می رسد. شهری که اگرچه قطعه قطعه شده اما باز هم دیدنی است. در نقاطی از این شهر خانه های هم میهنان ارامنه ما وجود دارد با کوچه های بسیار تنگ که حتی کوچکترین تکان از لایه های زیرین زمین می تواند همه چیز را به هم بریزد.

از بالا که به این خانه ها نگاه کنید، فضای کوچک و محصوری را می بینید که انگار از مجموعه شهر جدا شده اند. کوچه "مستر خدابخش" و خانه "موسیو X"! محله های تنگ اما خانه های چشم نواز… و عبادتگاه شان!

کمی آنطرف تر اما شهر حالت دیگری دارد. بلوار "جمهوری اسلامی" و بازاری که "حاج خلیفه" واقعی در آن مستقر است. باقلواهایی که به غروب نرسیده تمام می شوند و روی همه جعبه های فلزی، تاریخ روز حک شدند.

در این شهر کمتر خانه های چند طبقه دیده می شود و خوب و بد که همه جا وجود دارد اما کاسبان آنجا به انصاف شهرت دارند. اگر در شهری مثل تهران هنوز قیمت دلار در یک کانال تلگرامی اعلام نشده، همه قیمت هایشان را بالا می برند، در بسیاری از نقاط یزد، خرده فروشان به همان قیمتی که خریده اند عرضه می کنند تا خریدهای بعدیشان با افزایش قیمت روبرو شود.

به تدریج یزد سنتی که بسیاری از مردمش بر این باورند که اینجا به آن شکل خانه های چند طبقه مثل تهران درست نمی شود، از دست می رود و "مدرن" می شود؛ اما به چه قیمتی؟

اینجا مردم، خرده فروشان بقال را می شناسند. آنها نیز مشتریانشان را؛ اینجا بانک ها به آن شکل شلوغ نیست و مسئول مالی به راحتی با مشتریان گرم می گیرد و آنقدر سرش خلوت هست که با خوشرویی وقت بگذارد. اینجا تقریبا در تمام نقاط شهر، حرکت اتومبیل ها بیشتر از ۶۰ کیلومتر، خلاف است و ماشین ها جریمه می شوند. اینجا تقریبا مامور پلیس راهنمایی و رانندگی نمی بینید چرا که تمام شهر به دوربین کنترل سرعت مجهز است. اینجا خبرهایی است که شاید کمتر شنیده اید. با این حال مردم، جدا از یکدیگر نیستند. بیش از اندازه پذیرای مهمانان هستند و لبخند می زنند.

اما یزد هم می رود تا به مدرنیسم بپیوندد. شاید آخرین شهری باشد که در برابر مدرنیزم مقاومت می کند اما بالاخره در هم می شکند.

اولین هایپرمارکت ها در یزد افتتاح شده اند و تبلیغات وسیعی دارند. برای رساندن مردم به این فروشگاه های بزرگ، پول هم می پردازند. گویی تمام سیستم بازار خصوصی به همراه تکنولوژی دست به دست هم داده اند تا سنت و آن چند کوچه را هم در هم بشکنند. از خود مردم هم استفاده می کنند.

حالا با راه افتادن هایپراستار در این شهر و ارائه کد تخفیف پنجاه درصدی برای سرویس های اسنپ یزد، مغازه های خرده فروشی به تدریج جای خود را به آنها می دهند چرا که مردم "تخفیف" را دوست دارند حتی اگر پانصد تومان باشد.

اینگونه مردم نسبت به یکدیگر بدبین می شوند. خانه داری که تا دیروز همه مایحتاج زندگی اش را از بقال سر کوچه تامین می کرد، حالا با اسنپ به هایپراستار می رود و خوشحال بر می گردد. روستاییان هم همینطور خواهند بود. خبر افتتاح فروشگاهی با چند ده هزار برند از همه چیز حالا به روستاها هم می رسد. مردم روستا هم گاه و بی گاه به شهر سفر می کنند. حالا می توانند مایحتاج یک ماه خود را یکجا خریداری و انبار کنند.

حالا محله های ارمنی نشین هم در کنار شیعیان یزدی هستند و خرید می کنند. اینجا دیگر همه در کنار هم هستند و در آن شلوغی هیچکسی معلوم نیست از کدام محله و مغازه است.

خرده فروش مسیحی و مسلمان با هم گوشه نشین می شوند و مردم اسیر دست هایپراستار. چیزهایی می خرند که نیاز ندارند و بعد احساس نیاز می کنند.

پس از خانه نشینی و ورشکستگی خرده فروشان، حالا نوبت هایپرمارکت ها است که در نبود خرده فروشان، قیمت اجناس خود را بالا یا پایین ببرند. دیگر همه چیز در اختیار آنهاست. آنها در مردم احساس نیاز را به وجود آورده اند و بیش از آنچه که نیاز داشتند به آنها فروختند.

قیمت ها بالا و پایین می شوند. طیفی بیکار می شوند و طیف دیگری پول روی پول می گذارند.

آخرین مقاومت ها در هم می شکند و دیگر این شهر، شهر پیشین نخواهد بود. همه چیز مهیا است و در کنار اینها البته همچنان "آتشکده" و "مسجد جامع" و "باغ دولت آباد" نیز فعال هستند. تلفیقی از سنت و مدرنیته که این بار این سنت است که به رشد هرچه بیشتر فاشیسم مدرن کمک می کند؛ با استفاده از بومیان همین منطقه!

 

مقاله

شبکه های اجتماعی

بایگانی


Top