آخرین اخبار

نگاهی به چهارگوشه تهران و سوالی در خصوص سخنرانی امشب رهبری

اعتراضات شهروندان در شهری به وسعت تهران رنگی متفاوت با به طور مثال شهری در استان آذربایجان شرقی دارد. اگرچه تبریز هم به دلیل بافت فرهنگی و تاریخی آن، عموما معترض شناخته می شود اما تفاوت هایی با تهران دارد.

1 ماه قبل
بیان
A- A A+

اعتراضات شهروندان در شهری به وسعت تهران رنگی متفاوت با به طور مثال شهری در استان آذربایجان شرقی دارد. اگرچه تبریز هم به دلیل بافت فرهنگی و تاریخی آن، عموما معترض شناخته می شود اما تفاوت هایی با تهران دارد.

مقصود این مقاله، مقایسه تهران با تبریز، اصفهان، اهواز یا هیچ نقطه دیگری نیست. تهران را نمی توان مقایسه کرد.

اکیدا خاطرنشان می سازد که گزارش فعلی بر پایه جامعه شناسی تجربی شهری است و قطعا مخاطبین خاص نداشته و یک مجموعه عام را در نظر گرفته است. بدیهی است در هر منطقه نامبرده شده، افراد و گروه های خاص دیگری نیز هستند که بر پایه فرهنگ هایی حتی خارج از عرف های رایج منطقه ای به زندگی ادامه می دهند. گزارش ذیل صرفا بر پایه تجربیات، تحقیقات و مشاهدات عینی ناشی از زیست بومی نگارنده به رشته تحریر درآمده و قصد هیچگونه حمله جسارت آمیز به هیچ گروه و فرد مشخصی نیست و تلاش شده که این مورد لحاظ نشود.

شاید تهران را بتوان در کنار شهری مثل لندن یا نیویورک از نظر ابعاد در حوزه های مختلف سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی قرار دارد.

تهران نه شهری قطعا پلورالیستی بلکه نوعی از پُلی‌فونی در آن وجود دارد. نمی توان این شهر را دارای چند فرهنگ و صدای مختلف به معنای پلورالیسم در نظر گرفت بلکه بیشتر می توان به آن پُلی‌فونی گفت.

علت پُلی‌فونی نامیدن این شهر در این است که به طور غالب اگر مطالبه ای وجود داشته باشد (به غلط یا درست) تنها صدای درخواست متفاوت است اما اینگونه نیست که هر گروهی، خواسته جداگانه ای داشته باشد که با خواسته دیگری در تضاد جدی قرار بگیرد.

مجموع شهر تهران و شهرنشینان آن نشان می دهند که خواسته های تقریبا یک شکلی دارند و آنچنان در عمق مباحث فلسفی و جامعه شناسی خود را درگیر نمی کنند.

عموم خواسته ها حول محور مباحثی نظیر حجاب اجباری، قوانین نابرابر، آزادی و رفاه اقتصادی (آزادی در مصرف) و امکان استفاده آزاد از رسانه ها و در نهایت آزادی بیان در بخش های مختلف است و در همین محدوده قرار می گیرد.

حال باید تصور کرد رهبران جمهوری اسلامی برای چه کسانی سخنرانی می کنند؟

به طور مثال آیت الله خامنه ای گزینه بسیار خوبی برای این بررسی ها است.

رهبر جمهوری اسلامی زمانی که سخنرانی می کند، فیلم آن تا بعد از ظهر ادیت شده و آماده پخش است. زمان پخش سخنرانی او هیچگاه تاخیر ندارد یا زودتر از موعد پخش نمی شود.

او همچون خواننده ای پر طرفدار در موسیقی وارد صحنه می شود و برای همه دست تکان می دهد؛ شور و حرارتی که در سالن حکمفرماست باید از طریق رسانه هم منتقل شود.

بر خلاف صدای موسیقی که از رادیو و تلویزیون ایران پخش می شود و در آن صدای "بیس" و برخی صداهای دیگر جهت کنترل هیجانات گرفته می شود، در سخنرانی های آقای خامنه ای، هیچ صدایی سانسور نمی شود. اگر فردی در انتهای سالن هم فریادی بزند، صدای فرد قابل تشخیص است.

اما سخنان ایشان وقتی شروع می شود، تقریبا هیچ کسی به جز همان افراد داخل سالن شنونده نیستند.

اگر به همان شهر تهران بازگردیم می توانیم با منطقه بندی، واکنش ها را مثال بزنیم. این مثال ها نه سلسله مثال هایی زاده تخیل که بر اساس رفتار افراد در هر منطقه گزارش می شوند.

از شمال شهر می توان آغاز کرد؛ جایی که حکومت خود نیز به کرات گفته است که مخاطبی در آن ندارد و اصولا نمی خواهد از "سوسول"های شمال شهر خصوصا محدوده محدوده پارک وی به سمت تجریش طرفداری داشته باشد. 

لازم به ذکر است که بعدها در مستندهای ساختگی صدا و سیمایی، بسیجیان مناطق فوق الذکر به میان شهروندان با اتومبیل های گران قیمت آمدند تا آنان را با فضای بسیج آشنا کنند!

شهید کریمی، اندرزگو، بلوار کاوه، پارک قیطریه، ظفر، دوراهی قلهک، دیباجی و کامرانیه…

محدوده های کمابیش نام آشنای شمال شهر که دور زدن جوانان و نوجوانان سرمست از الکل و علف و اسید در آن شناخته شده است. نمی توان به طور خاص گفت که "دور دور کنندگان" این محدوده ها خصوصا بلوار کاوه و اندرزگو، همه از شهروندان همین محدوده هستند؛ چنین نیست! اما بخش کاملا غالب آنها که ساعت ۱ بامداد در این محدوده ایجاد ترافیک می کنند، قطعا می دانند هدفشان از این همه گشتن با اتومبیل چیست.

اگر با چند نفر از این افراد در خصوص سخنرانی امشب علی خامنه ای صحبت شود، احتمال بالای ۹۰ درصد، آنها اصلا اطلاع ندارند که سخنان رهبر انقلاب ساعت ۱۰ شب پخش می شود. آنها هیچگاه ۲ ساعت از وقت خود را روبروی تلویزیون و چشم در چشم "رهبر" نمی گذارند. آنها کمی فقط می ترسند اما بر ترس خود نیز غلبه می کنند و زندگی خوبی در این محدوده از شهر برای خود ساخته اند.

به غرب تهران می رویم؛ محلاتی تازه ساز که برای سالها حتی گازکشی مناسبی نداشت.

پیامبر غربی، بلوار فردوس، شهران، کوهسار، بلوار اشرفی اصفهانی، جنت آباد، سعادت آباد، پونک، کوی فراز، فرحزاد، ستارخان و صادقیه…

محلاتی که بسیار نوساز هستند. غرب تهران مملو از اتوبان است. در واقع خانه ها به نوعی فرعی هستند و اتوبان ها هستند که محدوده غرب را می سازند. هرچقدر بیشتر به سمت غرب تهران حرکت کنیم، بیشتر و بیشتر پاساژها و اماکن تفریحی خود را نشان می دهند. تا جایی که در غربی ترین نقطه تهران، بازار بزرگ ایران مال به راه افتاده که شهرکی تمام عیار برای دریافت پول از مردم است. از سینماهای پردیس گونه تا کتابخانه ای به سبک مدرسه هاگوارتز در فیلم های هری پاتر! اما خبری از کتاب و کتابخوانی و تحقیق و دانش نیست.

غرب تهران به دنبال پر شدن فضای تهران و تمرکز زدایی ساخته شد. زمین های غرب شهر تا ۱۵ سال قبل، حتی پایین تر از هر متر ۵۰۰.۰۰۰ تومان هم به فروش می رسیدند. اما با سرمایه گذاری های عظیم، از برج میلاد تا پارک چیتگر، این منطقه به دوبی دوم تبدیل شد.

اگر از مردم این منطقه پر مصرف در خصوص سخنرانی خامنه ای سوال شود؛ تقریبا می توان گفت آنها هم بی اطلاع هستند. سینماهایی که تا ساعت ۳ بامداد پذیرای شهروندان هستند، دیگر جای سخنرانی خامنه ای را گرفته اند. از همه این مسائل گذشته، تمام این امکانات در یک جهت به خوبی هدایت شدند؛ مصرف گرایی! جامعه مصرف گرا آنچنان وقتی برای رهبر پیری که در ظاهر خبر از آینده ای آن جهانی با ساده زیستی در این جهان می دهد و حکومت تحت امرش هر لحظه یک خبر از اختلاس شان منتشر می شود، ندارد.

اما در شرق تهران که نقطه امید بسیاری از تندروها است. آنچنان که شرق تهران مورد توجه حکومت است، جنوب تهران چنین نیست.

امام حسین، نظام آباد، تهرانپارس، استخر، پیروزی، افسریه، هنگام، رسالت، دماوند، هفت حوض، نارمک…

نظامی ترین و امنیتی ترین مناطق در اختیار حکومت در منطقه شرق شهر تهران است. هرچند که در مناطق دیگر نیز دفاتر ستادی و اداری وجود دارد اما تمرکز بر شرق، موضوع عجیبی است. خانه های سازمانی افسریه، کوثر، شهید بهشتی و… تنها چند مورد بسیار کوچک هستند.

شرق تهران مملو از خانه های سازمانی تقریبا دور افتاده از شهری است که در اختیار خانواده های سپاهی قرار گرفته اند. مقر اصلی سپاه پاسداران در منطقه کلاهدوز و دفتر اصلی بسیج مستضعفین در همان اتوبان افسریه هستند. از خانه های سازمانی که در اختیار افراد نظامی قرار گرفته اند، حفاظت قابل توجهی می شود.

در هر شهرکی مرسوم است که مایحتاج افراد در همان محدوده تامین شود. به طور مثال سوپر مارکت یا نانوایی یا حتی کفاشی و احتمالا نجاری! اما نگاهی به به درون این خانه ها نشان می دهند که سازندگان و تصمیم سازان این شهرک ها، نهایت تلاش خود را به کار بسته اند که حتی المقدور، افراد از شهرک خارج نشوند.

اگر از مردم این مناطق پرسیده شود که آیا می دانند که رهبر جمهوری اسلامی سخنرانی دارد یا خیر؛ این مردم در این مناطق به دو دسته تقسیم می شوند. طبیعی است که افراد شهرکی و نظامی این مناطق پاسخ غیر محکم "آری" بدهند اما در خصوص بخش عادی شهروندان با پاسخ آنچنان محکمی روبرو نمی شوید. قدیمی های این مناطق هنوز ذره ای "انقلابی" هستند و بسیج فعالتری دارند. به همین خاطر است که فردی چون حاج سعید قاسمی زمانی انقلاب را در خطر می بیند که شرق نشینان تهران، به اعتراض برخیزند.

و اما جنوب تهران؛ جایی که فقرا، پولدار هستند و پولدارهای بازاری، عقب مانده در فرهنگی عامی گره خورده با حوزه های علمیه!

تندروهای جمهوری اسلامی که بسیاری از آنها برآمده از همین مناطق رشد نیافته فرهنگی هستند. آنها اما پس از به قدرت رسیدن، خود را به مناطق گروه اول رساندند و به نظر می رسد عامدانه، تلاش می کنند که گروه چهارم، همیشه "گروه چهارمی" بمانند.

شوش، مولوی، راه آهن، قلعه گبری، شهر ری، دروازه غار، خزانه، نازی آباد، عولادجان (عودلاجان)، گلوبندک، شاه عبدالعظیم…

پیش از انقلاب اسلامی، محله های جنوبی شهر تهران، محله هایی پرورش دهنده ورزشکاران و "بامرام ها" شناخته میشد. آنچنان که شاید مردم محلات شمالی، امروز در مکان هایی نظیر باشگاه انقلاب در محدوده خیابان سئول-چمران به ورزش های گلف، تنیس، اسکواش، شنای حرفه ای و اسب سواری می پردازند، محلات جنوبی غالبا ورزشکارانی فوتبالیست و کشتی گیر تربیت می کرد و زورخانه های این مناطق شهره بودند.

پس از انقلاب، حالا با نام بردن این محلات، آنچه که در ذهن افراد خارج و حتی داخل آن متبادر می شود، تجارت و مصرف گسترده مواد مخدر، چاقوکشی، ناموس پرستی و ناموس کشی و فاحشگی است. اینکه گفته شد حکومت عامدانه این مناطق را در فقر فرهنگی نگاه داشته، به نظر می رسد به دلیل خطری است که به واسطه ورزیدگی بدن ها (ورزشکار بودن) و همان عرف مرام و مردانگی حس می شود.

جنوب تهران بسیار شبیه به برخی مناطق هندوستان است. بازار موتور سیکلت همچنان داغ است و جوانان به موتور سواری علاقه ویژه ای دارند. البته پس از آنکه موتورهای سواری سی.جی.۱۲۵ با افزایش قیمت مواجه شدند، خرید و فروش به طور جدی کمتر شده است و بیشتر موتور سواری به شکل "رفاقتی" انجام می شود.

آمار مرگ و میر ناشی از تصادفات با موتورسیکلت در این مناطق پیشتر بسیار چشمگیر و اکنون با گران شدن این وسیله نقلیه کمتر شده است.

اگر از مردم این محلات در خصوص سخنرانی امشب آقای خامنه ای سوال شود، تقریبا جوابی نخواهید شنید. این افراد کمتر با زبان صحبت می کنند و چشمانشان بیشتر از زبانشان کار می کنند. اصطلاح "چشم تو چشم کردن" و سپس صحبت کردن با کارد از همین جا سرچشمه دارد. سخت می شود از بسیاری از آنها سوال پرسید! اما پاسخ نهایی باز هم در آسان ترین حالت دو گونه است.

گروه نخست از جنوب شهر نشینان (که غالبا وضعیت مالی خوبی هم دارند) اگر شب هنگام هم سخنرانی "آقا" را نبینند، در طول روز خبر آن را از بخش خبری ساعت ۱۴ می شنوند. آنها اگر از وضعیت راضی هم نباشند، به زبان نخواهند آورد.

گروه دوم اما بسیار منفعل هستند. این گروه همچون آدم کوکی ها از صبح به حرکت درمی آیند تا شب که به خانه بازگردند، بخوابند تا فردایی دیگر. این دسته از جنوب شهر نشینان همان هایی هستند که فقر با زندگی آنان از آغاز تا پایان گره خورده و فرصتی حتی برای یک دقیقه فکر کردن به زندگی بهتر ندارند. شاید از این دسته اگر چنین سوالی شود، بی اعتنا و البته با کمی شک و تردید به پرسشگر نگاه کنند و از کنار وی عبور نمایند. برای آنان شورانگیزترین حوادث هم جالب نیست؛ چه انتخابات باشد و چه شرایط کاملا عادی و در سکوت خبری.

این گروه همان گروه پابرهنگان یا گروه "مغزهای کوچک زنگ زده" هستند که دنیایشان در نهایت به فوتبال آخر شب در کوچه و تلاش برای تهیه جهیزیه خواهر از هر راهی محدود می شود. گروه خطرناکی که جمهوری اسلامی نیز از آنان بعضا استفاده های غیرانسانی می کند؛ بدین ترتیب که مردم را در برابر مردم می گذارد.

گروهی شاید بیشتر فکر کرده باشند و گروهی که پول بیشتر برای تهیه جهیزیه خواهرشان می خواهند.

 

آیت الله خامنه ای اما وابسته به هیچ گروهی نیست. او جهان خودش را دارد و به نظر می رسد در جهان ذهن او که مملو از "دشمن" است از شمال تا جنوب، از شرق تا غرب همه امت واحده اسلامی هستند.

حال اگر این امت، آنطور که نزدیکان رهبر ایران بخواهند، در مراسم تشییع جنازه اش هم شرکت نکنند، تفاوتی نمی کند. او انقلابی است و برایش این مهم است که انقلاب را تا لحظه پایان زندگی اش، هدایت کند چرا که فکر می کند تمام این مناطق به علاوه یک جمع جهانی و نه فقط مردم ایران، اشتباه فکر می کنند و اوست که چراغ راهنما به سمت آینده روشن است.

 

مقاله

شبکه های اجتماعی

بایگانی


Top